"پدر دزدی های ادبی" بیشتر بهش میخوره!

کشتن اونایی که به یغما گلرویی لقب شاعر مردمی و مبارز و سختی کشیده و روشنفکر میدن و زیر پستاش مینویسن :

"پدر شعر معاصر"(!!!)

"استاد بدون شما شعر به قهقرا میره "

"خدا تو خلقت تو سنگ تموم گذاشته"

"شاهکار خلقت"

و از این دست مسائل..

ارجحیت داره به قتل تتلیتیایی که 12 شب زیر پست تتلو بق بقو میکنن..

حتی گاهی فک میکنم دسته ی دوم قابل تحمل تر باشن!

masi Rika
the_ emperor
پس خوشبحال من ک طرفدار هیچکدوم نیستم :دی

زندگی و آسایش دو دنیا رو دارین رسمن! ^_^

Bahar Alone
:))) ولا هیچکدام رو نمیشناسیم خب:|||

بهتر!!!هرچی آدم اینارو نشناسه زندگی خودش راحت تره!! :)

pary daryay
(((-: دسته حس نمیکنم هیچوقت قال تحمل باشن

جان؟! oO

منِ مجازی
یعنی انقدر باهاش ضدی ؟ :| 
چرا خب ؟

 با خودش کمتر!!بیشتر با این دوروبرریاش که گنده ش کردن!!

pary daryay
(((-: دسته  دوم حس نمیکنم هیچوقت قال تحمل باشن فک کنم دومش جا موند

آها!! :)))
بالاخره اندکی از دسته ی اول راحت تر میشه باهاشون کنار اومد!:))

علی ک.
چ پست خوبی
متاسفانه حلقه هایی اطراف شاعرای ما شکل میگیره و ب هرچیزی ک بنویسن به به و چه چه تحویل میده بعد این بمرور فراتر میره حالت نوچه و ارباب پیدا میکنه بعضا فراتر هم میره. 
یغما یکی از مثالهای کاملشه. من با مهدی موسوی موافقم ک گفت خیلی وقته حتی یه شعر متوسط هم نگفته. کارای خوب زیاد داره. کار کپی هم زیاد داره مثل تصور کن و... . ولی تعداد سینه چاکاش خیلی زیاده. در کل بنظرم یغما یغماست شاعری در حدو اندازه خودش.برای شعر این مملکتم زحمت کشیده.شخصیتش و زندگیشم بخودش مربوطه

مچکرم!!
دقیقن...شاید حتی یه بیت از شعرم واسشون مفهوم نباشه!!ولی عادت کردن به تحسین و این خیلی بده!!
مهدی موسوی که...
از این جهت مهدی موسوی واسم قابل قبوله که حرفاش با کاراش تو یه خطه...
درسته ولی داره بیشتر از زحمتش سود میبره!!:)
بعضی وقتا سطح شعرای یغما در حد مریم حیدرزاده میشه!!!

ree raa
چرا اینقدر با این بشر بدی:))))))!

با این بشر بد نیستم!اصن واسم آدم مهمی نیس!! :))
دلفینام پرواز میکنن!^_^

👒فیـــــروزه بانـــــو👒 :)
سختی کش آخه؟؟؟؟
سنگ کــــو؟😑

اوخیش بالاخره یه موافق! :دی

امیر بهزادپور
اینها هیچکدوم مهم نیستن، ی عده بچه کوته فکرن که دو روز دیگه کسایی که از اونها طرفداری میکردن و اونا را پدر میدونستن، به کل فراموش میکنن.
البته شاعرهای عزیزمون با ارزشن، با ارزش تر از اونی که به این رفتارها نیاز داشته باشن...

بعضی وقتتا همون شاعرائم توی پروبال دادن قضیه موثرن!!
متاسفانه بعضیا معصوم نمایی رو خیلی خوب بلدن!!

فرید صیدانلو
این مرد یک دزده، دزززززد
"پدر شو عاف" بهتره به نظرم 
نون به نرخ روز خور و...
من به شدت از این اقا متنفرم با کارهایی که دیدم ازش

من صحبت میکنم باهاش...شما اعصاب خودشو خورد نکن!! :دی

ساکن طبقه 40
بق بقو ... خخخخخ.
کلا از اینا که خیلی از کسی تعریف میکنن خوشم نمیاد ، اما خودم اگه از کسی خیلی خوشم بیاد خیلی تعریف میکنم

:))))))
هممون وقتی ازمون تعریف بشه خوشمون میاد!!ولی اون تعریف وقتی واسمون لذتبخشه که راجب چیزی که واقعا هستیم باشه!نه چیزی که فقط نشون میدیم!

هانی هستم
من فکر میکنم یغما یکی از خوبای ترانه‌ی امروزه. کاری به زندگی شخصی و طرفداراش ندارم. ولی ترانه‌ی یغما یک ترانه‌ی متعهده و حرف داره برای گفتن.

مطمئنن ترانه هاییش بوده که خیلی دوست داشته باشیم هممون...:)
من با یغما گلروییِ "شاعر " کاری ندارم...طرف حرفم یغماگلروییِ "انسانه"!

negin
یغما است دیگر....😕

چی بگیم! :)

شقا
راجع به یغما گلرویی و شخصیتش و ... کلا هیچ حس خاصی ندارم فقط شعرای خوبشو میخونم و لذت میبرم. باقیش به من مربوط نیس. به همین راحتی ^__^

شاید منم باید همینطوری بهش نگاه کنم..شعراشو بخونم بدوون اینکه فک کنم کیه! :)

امید
سلام با دیدن پستتون حیرت زده شدم که بله یه آدم دانا توی فضای مجازی هم پیدا میشه(البته نه به این معنا که در فضای واقعی وضع خوب باشه کما اینکه بدتر هم هست) اما یکم که پایینتر اومدم فهمیدم که نه، جریان چاله و چاهه...خدمت شما عارضم که نه تنها یغما گلرویی و موسوی بلکه  گنده های ترانه نویسی مث شهیار قنبری و جنتی عطایی و سرفراز هم هیچ پیشرفتی رو در ترانه به وجود نیاوردند کاراشون هم تقلیدها و گرته برداری های دسته دوم  از شاعران شعر سپید مث فروغ و شاملو یا دسته چندم دیگری بوده نه خلق تجربه ای جدید در شعر ، در بیان ، در ترکیبات و نه حتی رادیکالتر در داشتن جهان بینی متفاوت... در صورتی که قالب ترانه و نحوه ی بیان در آن این امکاناتو بالقوه محیا کرده مثلا عمده ی شعرهای فولکلور که عمدتا در قالب ترانه دارای ترکیبات بدیع و تجربه های جدید با جهان بینی های متفاوتن.... همین گسترش ترانه بین توده ها و اقوام نشان از پویایی اونه ولی حیف...سرتونو درنمیارم اما حس میکنم پست شما ذیل دعوای چند مدت پیش این دوتا آقا بوده باشه پیشنهادم اینه که سری که درد نمیکنه رو دستمال مبند .دونفر شاعر و ترانه نویس نیستن تنها جوی رو ساختن با یه مشت ادم مث شما هوادار هیچ پوچن اونا هم بر قالیچه ی سلیمان سوار...تا ترانه از قافیه کردن حنجره و پنجره و قفس و نفس و... دس برنداره و تجربه ی عشق نکنه و  بیان احساس نکنه قصه همین است که هست...عزت زیاد

با نهایت احترام باید بگم که مخالفم!:)
خط فکری مهدی موسوی سوای هر شاعر دیگه ایه،و همینم باعث شده شعرای بدیع تری نسبت به بقیه داشته باشه!این قضیه تو ترکیبات متناقضیم که به کار میبره مشهوده!
شاعرایی مث شهیار قنبری و جنتی عطایی و اردلان سرفراز هم محبوبیت الانشونو صرفا مدیون نوستالژی بودن آهنگایین که ازشون خونده شده،نمیگم خود اثرشون ارزشی نداشته،ولی مسبب دیده شدنشون همین قضیه بوده!
خب بحث شعرهای فولکلور از نظر من متفاوته با این قضیه!اکثریت شعرای فولکلور شاعر مشخصی ندارن و سینه به سینه نقل شدن، و همینطور شما نمیتونین دست بذارین روش و نقدش کنین!چون باور یه قومیت تو شعراش شکل گرفته!
من خودمو قاطی دعوای هیچکسی نمیکنم!! :)
این پستتم فقط نقدی بود به شرایط موجود!که از یه شاعر عادی واس خودشون خدا ساختن!!
 این "حنجره و پنجره و نفس و قفس" خاطره های خیلیا توش مدفونه!:) ...شما به هیچ وجه نمیتونین خرده بگیرین که چرا ما "عوام" از شنیدنشون لذت میبریم!:)
شاید همون میزان که من از شعرای مولانا مست میشم...یکی از خوندن شعرای مریم حیدرزاده لذت میبره!

امید
با خستگی اما از سر مهربانی:
از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود...با گزاره ی اولتون شروع میکنم:«خط فکری مهدی موسوی سوای هر شاعر دیگه ایه،و همینم باعث شده شعرای بدیع تری نسبت به بقیه داشته باشه» خلاصه اش میکنم به « چون مهدی موسوی خط فکریش سوای هر شاعر دیگر است اشعارش بدیعتر هستند» خب این یه ادعا و حرف کلیه، پس من برای اینکه برای خودمو شما  ربط این «خط فکری» و«اشعار بدیع» رو روشن کنم زوم میکنم روی هرکدام از این ایده ها تا بتوانیم بهتر پدیده ی مهدی موسوی رو بشناسیم. که اتفاقا کثیف نویسان کرج و دیگر نقاط وطن تن فروشمو رو هم میتوان زیر این آقا سید شناخت.
خط فکری: اول جامعه هدف یکم دختران دبیرستانی دوم پسران بکن درو. اندیشه ی قنطروسی(حیوان نیم اسب نیم انسان یونانی) البته نه فکر کنین با این نامگذاری من ارزشی به اینا داده میشه تنها برای شناخت سرآغازهاست. در این اندیشه همه چیز به ماتحت ختم میشود به شکل نمادین  انسان و اسب نشان شهوت بسیار زیاد این موجودات و از طرف دیگر زیرکی این موجودات رو دربرداره داخل داستانها به دنبال زنان بودند و به سختی میشد از دست آن ها در رفت... زیرکی جناب موسوی شارلاتانیسمی بسیار اگاهانه ست جنسی شدن نه تنها در شعرهای بسیار سطحی عاشقانه اش  که حتی هر امر اجتماعی و ابژه ی سیاسی هم رنگ جنسیتی به خود می گیرد فرق نمیکند اوین باشد یا کهریزک یا حلب یا پاریس.
گذاشتن هوشیارانه ی مفهوم خودارضایی، خیانت، انواع فتیش ها وهمجنسگرایی به جای سوز عشق(مثلا غزلهای حسین منزوی) ذیل همین پروژه اس. به وضع قابل تقدیری  فکر موسوی سنتز عنتلکت ها و تتلیتی هاست... به کاربردن واژه هایی مث فلسفه، اسم های خاص روشنفکری بدون هیچ اگاهی حتی سطحی ازآنان تابلویی برای پنهان کردن حقارت سطحی دیگر است....
اشعار بدیع: زایش های این ذهن و تفکرش....... با عرض معذرت (ناچارا)
 *تلاش در پی شوهر، لباس و تور سفید
به برده های ویاگرای اصل، نوع جدید
*فریاد می زند برو گمشو کثافتِ...
هرچند می رسد به نظر عاشق من است!!

*بادی که توی مقعد و غبغب ادامه داشت
روشن شدند کلّ چراغان و هر خروس
*ین شیشه ی برهنه ی نوشابه ست جایی که سکس، فلسفه را شک کرد
که خواست عز کوه استفراغ!! روی دفتری کاهی

*مدفوع می ریزد به سنگت از شکم
اسهال آینده به من چه من که در قبل ام
و...
لطفا نگو این شعر پست مدرنه وگرنه خودمو تحویل داعشیا میدم میگم من و بخورین ... موسوی نه میدونه پست مدرن چیه و نه حوزه هاشو میشناسه غزل رو چه به پست مدرن نویسی هرچقدر این اشعار مهدی موسوی پست مدرنه حلیه المتقین باقر مجلسی هم پست مدرنه
قسمت دوم خلط مبحث شما در مورد مطلب خودمه من نگفتم که فولکلورها بایدشاعر خاصی  داشته باشن . مطلب من این بود که اگه بخوام پویایی و تفاوت های جهان بینی و تعابیر زیبا ترانه رو نشون بدم اینه که چگونه شعرهای فولکلور رو درون خود جا داده اما ترانه نویسان ما ایستا هستن  و درگیر تکرار...
نقل من بر قافیه های تکراری در حوزه ی نظری بود و از سر چاره اندیشی بهترشدن ترانه نویسی بود حال هرکس برود با هرچه حال میکند  حال کند و حس بگیرد...
کلام متین شما سبب این همه پر حرفی من شد وگرنه خسته تر از این حرفام. به میان کوه المپ برو در میان خدایان بچرخ و از دیالکتیک تتلیتی ها و عنتلکت ها (روشنفکرها)چهره بپوشان... عزت زیاد یا حشمت کم؟؟

اول از همه مرسی از پاسختون :)

تمام حرفاتونو در مورد نوع تفکر موسوی قبول دارم!ولی خب،خط شعری یا مضمون اشعارش نمیتونه بخاطر سطح تفکرش نادیده گرفته بشه!
تو ذهن من مضمون یه اثر با نوع بیانش دوتا چیز مجزان از هم...مث آثار هدایت..خیلیا تفکر نیهیلیسمی و پوچ گرایی ندارن ولی از آثارش لذت میبرن..!یا حتی مولوی..که میتونه قبیح ترین جنبه هارو با شعر یجور دیگه ای بیان کنه!و خب صد البته به هیچ وجه منظورم مقایسه ی موسوی با هدایت و مولانا نیست!!!!
یکی از کثیف ترین باورای موسوی تو شعر "دارد صدایت میزند" بوده...ولی به قدری نحوه بیانشو تو این شعر میپسندم که جزو شعرای محبوبم محسوب میشه..
شاید من اشتباه میکنم(در این مورد مطالعه ندارم)...ولی فکر نمیکنم جابه جایی افعال و استفاده کردن مخفف از فعل و جداکردن سر واژه و درهم ریختگی این چنینی مصرعو تا حالا تو آثار شاعر دیگه ای دیده باشیم!
همینه که باعث تمایز موسوی با گلرویی تو ذهن من میشه،نه ادعای روشنفکریش و نه متنای بلند بالای توصیه های اجتماعیش یا استفاده از کلمات خلاف عرف تو شعراش!

درمورد شعرای فولکلور هم فکر میکنم مثال بزنم یکم راحت تر بتونم منظورمو بیان کنم!
معروف ترین شعر فولکلور منطقه ی من "رعنا"ست..که راجب قصه ی درد و رنج یه دختر گیلکه و غیره...رعنا اینجا یه نماده!نماد زنی که از عقایدش دفاع میکنه و ایستادگی!..
چیزی که باعث میشه اشعار فولکلور پویاییشونو حفظ کنن داستانیه که پشت اون اثر بوده...باورایی که توش قراره داره...
یه بیت از این شعر معنیش اینه که " آفتابه آبش سنگینه،نمیتونم بلندش کنم!"...تصور کنین اگه این شعر الان سروده میشد چه فضاحتی به بار میومد!!!

من خیلی ممنونم برای بیان نظراتتون...و خیلی خوشحال شدم از هم صحبتی و مصاحبت با شما... :)
و تا حدودی هم خجالت زده شدم که با وجود خستگیتون انقدر کامل جواب جزء به جزء حرفامو دادین.. :)
باز هم ممنون!:)

امید
من هم  از هم صحبتی با شما خوشحال شدم. به شعری از بهترین شاعر معاصر دعوتتون میکنم :نیما یوشیج .شاعری که بقدر ارزش و بزرگیش شناخته نشده.همیشه شاد باشید
  اجاق سرد

مانده از شب های دورادور
برمسیرخامش جنگل،
سنگچینی، ازاجاقی خرد
اندرو خاکسترِ سَردی.

همچنان کاندرغبار اندوده ی اندیشه های من ملال انگیز،
طرح تصویری، در آن هر چیز
داستانی حاصلش دردی.

روز شیرینم که با من آتشی داشت
نقش نا همرنگ گردیده،
سرد گشته، سنگ گردیده،
با دم پائیز عمر من، کنایت از بهار روی زردی.

همچنان که مانده از شب های دورادور
برمسیرخامش جنگل،
سنگچینی از اجاقی خرُد
اندرو خاکستر سردی.                                          

                                                                یوش آبان ماه سال ۱۳۲۷   

شعرای نیما فرای باوره...میشه کلمه به کلمه شو بویید و لذت برد...:)
ممنون از این شعر زیبا :)
روزای خوبی داشته باشید!:)

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
کمی‌ از "من"ی که دوست داشتم باشم...

الباقی عظیمی که سرریز شده را

میان کائنات گم کرده ام/.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان