شاید ناتور...شاید دلقک...شاید کافه چی!

خوندن کافه پیانو شرط لازم و کافی برای خوندن ناتور دشت و عقاید یک دلقک محسوب میشه!ولی همینطور که برش واقفین خوندن دو تای دیگه بر مورد اول لازم هس ولی کافی نیس!یه ویژگی دیگه ای که باید داشته باشی اینه که قلم نویسنده رو از عقاید شخصیش جدا بدونی!

دلیل بی لطفی هایی که به کافه پیانو میشه هم همینه!.....حقیقتش فکر نمیکنم عملی بی شرمانه تر از این تو دنیا وجو داشته باشه که با جهت گیری سیاسی یه نویسنده کتاباشو به انتشارات برگشت بدی!!

باید اعتراف کنم انقدر به کافه پیانو عشق میورزم که وصیت میکنم یه نسخه از کتابشو بعد از مرگم باهام دفن کنن تا قبل اومدن نکیر و منکر،برای بار هزارم بخونمش و افسوس بخورم چرا بار اولی نیست که دارم این لعنتی رو ورق میزنم!

یجورایی فک میکنم فرهاد بن بست هانس و هولدنه!!فرهاد همون آدمه!!همون شخصیت!!ولی دیگه نه تو رفتاراش هانس خسته و عقل گریزو میبینی که تو همه ی خاطراتش عشقش به ماری پرسه میزد ، نه یاغی گریای هولدن 16 ،17 ساله ای که فکر میکنی وقتی بزرگ شه چقدر دوستداشتنی تر میشه!!

همونطور که فرهاد جعفری میگفت" که من هربار آن[عقاید یک دلقک] را خوانده ام پیش خودم گفته ام شرط میبندم که بُل یک نسخه از ناتور دشت را گذاشته کنار دستش و با خودش عهد کرده یکی بهترش را بنویسد..اما هیچوقتِ خدا هم این موضوع را به کسی نگفتم که یک وقت با خودش فکر نکند چون از روی دست ناتور دشت نوشته شده،پس چیز بی ارزشی ست.بلکه بهش گفته ام درست است که به خوشگلی ناتور دشت نیست،اما قصه محشری ست! " ،فک میکنم خودشم قبل نوشتن کافه پیانو همچین عهدی با خودش بسته باشه!شاید یکی از دلایلی که کافه پیانو رو به هولدن کالفیلد عزیزش تقدیم کرده هم همینه!:)

+عزممو جزم کردم واس انتشار همه ی پیشنویسام!!:)

پ.ن : اگه دیدین کوچتون خلوته و هوس شالاپ شالاپ پریدن تو گودال آب کردین،اول اطمینان حاصل کنین زیپ اون قسمت از کوله پشتیتون که گوشیتون توشه بسته باشه!!

در حال حاضر یک عدد بی گوشیِ بدبخت هستم که تا 4ماه آینده رو باید در خلأ ارتباطات بگذرونم تا کنکورمو بدم!:)

پ.ن 2:ازون دست آهنگای قدیمیِ دوسداشتنیِ بی مناسبت!:)


 

ای غم به من چه ها نکردی....تو هم به من وفا نکردی

masi Rika ۰ نظر

وای می کمر...وای می کمر!

 

وای وای
وای وای می کمر وای می کمر (وای کمرم)
می وراق کول آبو (داسم کُند شد)
می کمر بیجیر کمر بوجور بیجار چلا بو (بالا و پایین کمرم (سرتا پام) تو شالیزار گِلی شد)
می کاکول فوبو کله کلا بو(موهام ریخت و سرم بی مو شد)
می ماتوره بیجیر بامو شولا بو ( فکم پایین اومد و شل شد (صورتم چروک شد) )
تا تو پیلا بی( تا تو بزرگ شی)
تا تو پیلا بی( تا تو بزگ شی)
جان پسر جان (پسر جان من)
اها پس چی پسر جان ( پس چی پسر من؟ (پس فکر کردی چجوری بزرگ شدی؟) )
وای وای وای وای
وای می کمر وای می کمر وای


واس کسایی که تو گیلان زندگی میکنن این آوا آشناس...خیلی آشناس..

صدای زنایی که از شب تا صبح...صبح تا شب...خم شدن رو شالیزار و شاید دیگه هیچوقت نتونستن کمر راست کنن!...

 زنایی که رخت زندگیشونو پهن کردن زیر بارون بهار و با آفتاب تابستون از رو شالیزار جمعش کردن...

تو بگو بی غیرت...من میگم زنایی که زیر نور آفتاب جوونیشونو میکارن و موهای سفیدشونو ار رو خوشه های برنج درو میکنن..

زنای دهاتی دوس داشتنی که از خنده هاشون دلت غنج میره!

دلم میگیره از زندگی کردن میون دنیای آدمایی که برای توهین کلمه ای جز "دهاتی" پیدا نمیکنن...

+آهنگ از همایِ نازنین(ویدئوش)

+چشاتو ببند و نفس بکش...بوی گِل و برنج و خاکو از تو عکس حس میکنی؟..گوش کن...صدای خنده هاشونو میشنوی؟ :)

pic:morteza rafikhah

پ.ن:از پستای پیشنویس قدیمیه...گفتم حالا که روز جهانی زبان مادریه بذارمش...و بگم چقدر عاشق زبان مادریمم! :)

پ.ن 2 : این پست Mr. Moradi  و این پست آقا گل!:)

پیشنهاد میکنم شمائم شرکت کنین!حس خیلی خوبی داره!:)

masi Rika ۱۷ نظر

صداش خوبه...خودش اَخه!!

 

دیشب بعد از گلاویز شدن با احتمال بال بلند و چشم تیره بودن بروبچه های یک جفت زوج بیستون بتولاریای خوشبخت از اتاقم اومدم بیرون یکم نفس بکشم که دیدم مهمون خندوانه که رحیم شهریاری بودن گفتن که میخوان زنده موسیقی اجرا کنن!!رامبدم شاه حسینیو صدا زد که آکاردئونشو بیاره!

همون لحظه از استرس پاهام شروع کرد به لرزیدن و رنگ از رخسارم پرید...خودمو کشوندم به اولین مبل و روش پهن شدم...به اون چیزی که شنیدم شک کردم!

صدا و سیما انقدر بی دروپیکره که بخوان این آلت قبیحه رو به نمایش بذارن؟!
 اگه یه بچه پای تلوزیون باشه چی؟!...وای خدای من اگه به باباش بگه بابا منم میخوام ساز یاد بگیرم؟؟...کی میخواد این تهاجم فرهنگی رو پاسخگو باشه؟!؟
خوشبختانه با شروع اجراش فیلمبردار یه کلوز آپ رفت رو گردن به بالای رامبد و خواننده!!به طوری که در مدت 5 دقیقه ی اجرا من موفق به شمردن سلول های مرده ی لایه شاخی پوست خواننده محترم شدم...و همچنین رصدی نیز بر حلق رامبد داشتم و محتویات معده شو به وضوح و با کیفیت خیلی مگاپیکسل دیدم!!
ولی یک لحظه متاسفانه یه نقطه ی سیاهی اومد تو کادر که تا اومدم گوشیو بگیرم دستم زنگ بزنم به روابط عمومی شبکه نسیم و جد و آبادشو مزین به فحش خوارمادر کنم از کادر خارج شد...ولی همینم شاید اذهان ملت فرهیخته رو مشوش کنه!!که امیدوارم با پیگیری مسئولین محترم دیگه در هیچ کدوم از شبکه های صدا و سیمای ایران شاهد همچین فضاحتی نباشیم...!!

+دلیل اینکه استاد شجریان تو تلوزیون اجرا نداشتن هم همین بود!ما شلغم...ما نگاه!!!..

پ.ن:یه دوست عزیزی رو میخوام که پیشقدم شه رمز وبلاگمو بهش بدم همه ی پستای پیش نویسمو منتشر کنه!!...شاید یکی از دلایلی که دستم نمیره به تایید کردنش این باشه که زیادی خودِ واقعیمه!!...از این همه متظاهر بودنم حس رفلاکس دارم!!

پ.ن2 :چندوقت پیش پست یکی از دوستانو خوندم،داشت میگفت با ذخایر و پس اندازش بدون اطلاع خونوادش خونه خریده...با توجه به همسن بودنمون ناخودآگاه امر قیاس تو ذهنم شکل گرفت!...رفتم سر کیف پولم و دیدم اگه یه وام قرض الحسنه بلند مدت با سود پایین بگیرم و بذارم رو پس اندازم،میتونم باهاش یه نوکیا دوصفر یازده بگیرم!تازه اگه کارت ملیمو تو گوشی فروشیه گرو بذارم!!!!

پ.ن 3 : یه آهنگ قدیمی دوس داشتنی!! :)
 

 

بعد نوشت:دوستان از اتاق فرمون اشاره میکنن که آکاردئون نیست...گارمانه!!!:)

masi Rika ۱۲ نظر

117.

یک روز به زلــف تو در آویـزم و رفتـم         شک نیست که باشد سر این رشته به جایی!   #اوحدی

masi Rika

تبریک به هر حال!!

بالاخره افتخاریه اختلافتو با تیم صدر جدول به 10 امتیاز برسونی...

یه برچسب 30 تایی گل صورتی دارم که حاشیه هاش بنفشه...وسطشم صورتیش کمرنگ تره ،

میدم بهتون به یمن همین پیروزی کنار اون دوتا ستاره ی قلابی رو پیراهنتون بچسبونین !!

masi Rika ۱۸ نظر

ای یار غلط کردی...که با یار دگر رفتی!!

دارم تصور میکنم مولانا خسته و غمگین سرشو گذاشته رو فرمون ماشین که گوشیش زنگ میخوره...گوشیشو ورمیداره و میبینه رو صفحه ش افتاده "نگارینم" ...سرشو با حسرت تکون میده سبزو میزنه تا تماس برقرار شه...ازونور خط دختره شروع میکنه به حرف زدن : هانی ببخشیـــــــــد...که مولانا میگه :

صدبار ببخشودم بر تو به تو بنمودم...ای خویش پسندیده هین بار دگر رفتی!...

دختره م که میفهمه ایندفعه دیگه قضیه جدیه و این تو بمیری ازون تو بمیریا نیست با گریه میگه : بخدا مث داداشمه!..مولانا از این همه وقاحت به ستوه میاد و شروع میکنه به داد و بیداد :

صدبار فسون کردم خار از تو برون کردم.... -مولی بذار توضیح بِـ.... - گلزار ندانستی در خار دگر رفتی!!

یهویی گریه ی دختره اوج میگیره و مولانا دلش براش میسوزه...صداشو میاره پایین و با بغض میگه :

گفتم که تویی ماهی...با مار چه همراهی؟

بعدش دستشو میبره تو موهاش و چندتار موی پریشون رو پیشونیشو میده عقب و میگه :

ای حال غلط کرده...با مار دگر رفتی!...

دختره م که میبینه مولانا آروم شده سوء استفاده میکنه و میگه :بذار منم حرف بزنم خب.......هر هفته 3،4 روز غیبت میزنه بعد کاشف به عمل میاد تو یه دخمه ای نشستی داری واسه معشوقه عرفانیت شعر میگی...شبا که زنگ میزنم خونتون شاگردات گوشیو ورمیدارن میگن مولانا رفته سماع...ویس میدم پیام میفرستم  پیام میدی پیش شمسم بعدن بهت زنگ میزنم..این یارو شمس تبریزی چی میخواد از جون تو؟ چرا دست از سر زندگی ما ورنمیداره؟ ..اصن شنیدی تو کوچه و خیابون چی پشت سر رابطه ی شما بلغور میکنن؟!...منم دیگه بریدم بخدا...امروزم یهویی هوس پپرونی کردم...اومدم خونتون دیدم نیستی با این دوستم که به این سوی چراغ فقط جاست فرندیم رفتیم بیرون...مولانا چشمای خیسشو پاک میکنه و یه "هه!!" میزنه و میگه :

آن یار در آن غار است...تو غار دگر رفتی!!

-اینا یعنی تصمیمتو گرفتی دیگه؟؟منم که حرفام چغندره...بهمش نزن رومی...ما همیشه مث نخودفرنگی و هویج بودیم!* ...همین لحظه چنتا قطره بارون میچکه رو شیشه ماشین .مولاناپیاده میشه و به سپر ماشین تکیه میده و زیر لب زمزمه میکنه :

چون کم نشود سنگت...چون بد نشود رنگت...بازار مرا دیده...-یه آه غلیظ میکشه! -..بازار دگر رفتی!

دختره م دماغشو میکشه بالا و میگه : باشه عزیزم دیگه مزاحمت نمیشم...خدافظ واس همیشه!..مولوی گوشیو قطع میکنه و میذاره تو جیب پالتوش..بعد دستاشو میبره تو جیب شلوار جین مشکیشو چشماشو میبنده و میذاره قطره های بارون صورتشو لمس کنن... چند دقیقه ای که میگذره و آروم میشه میره میشینه تو ماشین و یه سی دی داریوش از داشبرد در میاره و میذاره تو ضبط و به سمت خونه شمس به راه میفته!!...


*گذری بر "فارست گامپ" دوست داشتنی!

+همین شعر با صدای علیرضا جانِ عصار



بی ربط نوشت!:قبلن که برف میومد ذوق میکردم که تعطیل میشه و میریم برف بازی و آدم برفی و اینا....الان خوشحال میشم وقت اضافه پیدا میشه درسایی رو که عقب موندم تست بزنم...دوره ی مضحکی رو میگذرونیم!

masi Rika ۲۲ نظر

پنجره نوشت!


#سعدی


masi Rika

تا میایم یه غمیو فراموش کنیم یه غم دیگه هجوم میاره...


دیگه نمیتونم وقتی اومدی رو صفحه تلوزیون بلند بلند قربون صدقه ت برم و آرزو کنم همیشه نفس بکشی...



masi Rika

بانو....

 


 

masi Rika ادامه مطلب

network marketing!

مفهوم دوستی و رفاقت همونموقع گند زده شد بهش که
بعد 5 سال زنگ زدی به یه دوست قدیمی
 که چارتا بسته دستمال کاغذی کوفتی بهش بندازی!!!
masi Rika

پارادوکس!!

بعضیا انگار از اول قرار بوده "دون ژوان" باشن...

بعد وسط خلقتشون خدا تصمیمش عوض شده و تو گِلِشون چاشنی "جرویس پندلتون" اضافه کرده...!!

در عین اینکه وقتی پیششونی حس انزجار از خودت ، باهات گلاویز میشه و به حد غیرقابل توصیفی عوضی تشریف دارن ،

نمیتونی جذابیت و دوست داشتنی بودنشونو انکار کنی!!...




پ.ن: تا حالا به این فک کردین اگه خدا بخواد یه خلقت جدید بسازه چی میشه؟!...یه احسن تر مخلوقات!!

حاضریم سجده کنیم؟!...

فکرکنم انقدری ناسپاس هستیم که بریم تو زمره ابلیس و این بار خودمون خلقت جدیدو گمراه کنیم!!...


پ.ن 2 : این تصنیفو دوست دارم!حس خوبی داره! :)

گرفته هرکس ز لب لعل تو کام دل خود......نشد روا کامم ز تو وای وای بر دل من!!




masi Rika ۱۲ نظر

تا حالا خودت جلوت وایساده؟!....

هوا داشت تاریک میشد،مدادمو گذاشتم لای کتابم و از رو صندلی بلند شدم که در اتاقمو باز کنم...

وقتی درو باز کردم و سرمو برگردوندم..روبروی در ،جلوی پنجره...دختریو دیدم که پشت به من وایساده بود..

یه پیراهن دکمه دار پوشیده بود...به تنش زار بود..آستیناشو تا آرنجش تا زده بود...حتی رنگشم با لباس من فرق نداشت!فقط بخاطر تار بودن تصویری که جلو چشمم بود یکم تیره تر به نظر میومد..

فقط چند ثانیه دیدمش...ولی تو همون چندثانیه ای که به لطف پلک زدنای پشت سر هم از جلو چشمام کنار رفت،موهای تیره شو دیدم که درهم و شلخته بافته شده بود...انگار همه موهاشو جمع کرده باشه جلوش و خودش جلوی آینه با بی حوصلگی بافته باشدش و بعد بفرستدشون عقب...

عجیب بود که حتی با ربان قرمزی ته موهاشو بسته بود که من موهامو!!...

منجمد شدن دستامو و متعاقبا بی حس شدنشونو به وضوح حس کردم...انقدر وحشت کردم که حتی نتونستم لب لعنتیمو وا کنم و اصوات نابهنجاری تولید کنم...شاید اگه کسی خونه بود و تنها نبودم لبام انقدر به هم قفل نمیشد!

فقط اونقدری همت کردم که خودمو بکشونم بیرون خونه و رو پله ها بشینم و از ترس دوباره دیدن خودم گریه کنم...با هجوم فکر چیزایی که یادم رفته بود...این که چندوقت پیش تو اتاق بودم و وقتی اومدم درو باز کنم دیدم در از داخل قفل شده و خواستم بازش کنم که کلید توش شکست...یا اینکه بعضی وقتا حس میکنم یکی تو دیوار اتاقم قدم میزنه...یا صداهایی که وقتی خونه تنهام میشنوم...

نمیدونم...

شاید اولین آدمی نباشم که خودشو از پشت دیده...شاید حتی کسایی بودن که خودِ دیگه شونو لمس کردن...

ولی باید بگم هیچ چیزی تو دنیا ترسناک تر از اینکه خودتو ببینی نیست...

از این ترسیدم که نکنه الان خود واقعیم نیستم و اونی که جلوی پنجره بود..."منـ"ـیه که تنهام گذاشته!!...

اگه دنیا همینقدر انتزاعیه که من خودمو جوری که هیچ وقت ندیدم ، ببینم...از کجا معلوم یه روز پا نشم و نبینم که دیگه"من" نیستم و دارم جای یه "من" دیگه زندگی میکنم؟!

از کجا معلوم که ما همیشه یه "من" ثابتیم؟...میترسم یکی بیاد جای من و بهم بگه از این بعد من جای تو میخوام "من" باشم...

من از دیدن دوباره ی خودم میترسم...خیلی میترسم!...


+نگین میگه بخاطر کم اعتقادیته...مامانم میگه بخاطر فیلم ترسناکاییه که همش میبینی و شب از ترسش خوابت نمیبره!...بابا میگه فشار درساته...باعث میشه توهم بزنی!..ولی خب هیچ چیزی قانعم نمیکنه!...


masi Rika ۱۸ نظر

my kind no face!


No face:

Sen, what have you done to me

?!


#spirited_away

masi Rika

خواهی بیا ببخشا خواهی برو جفا کن!

 

دردی است غیر مردن آن را دوا نباشد      پس من چگونه گویم کاین درد را دوا کن

 

  
+شهرام ناظری-دردی ست
+شعر از مولانای جان..
+خواستم لذتی که از آهنگ بردمو در لحظه باهاتون شریک شم!:)
+این عکسو پنج سال پیش گرفتم...جنگلای دیلمان...

پ.ن : +این کامنت  زیر آهنگی بود که خواننده ش حتی کلماتو درست تلفظ نمیکنه و یه آهنگشو که گوش میدی سردرد میگیری از هاوی و واوی!!یعنی بر خودم بالیدم که در جریانات عاشق و معشوقی نیستم که طبق این نظر بخوام با این خواننده به تحول سیر روحی برسم!
در کمال واندرینگ و سورپرایزینگ از کنار اکثریت ماشینا که رد میشی داره آهنگاش پلی میشه!!
احتمالن من بدسلیقه م که نمیتونم بیشتر از یه بار به آهنگاش گوش بدم!حتی اون یه بارو هم تا آخر!طرفدارانش بر من ببخشایند!^_^
 
masi Rika ۱۶ نظر

لعنت به این دیدار،لعنت به این دیوار،لعنت به این آوار...من زیر آوارم...

بچه که بودم یه کارتون خمیری بود که خیلی دوسش داشتم...اسمش"سام آتش نشان" بود.

سام همیشه بود...همه جا بود...هرکی که کمک میخواست سام کنارش بود...یه عالمه خطر دور و برش پرسه میزد...ولی همیشه،ته همه ی اتفاقای کوچیک و بزرگ یه لبخند گنده رو لباش بود.

هیچوقت نمیشد که سام نباشه..که سام بره زیر آوار و برنگرده.

کاش تو دنیای کارتونامون میموندیم!...

من از دنیای آدم بزرگا میترسم...

masi Rika

و این ژلوفن نهفته در موسیقی!

 

 

 

شاید آرامش 8 ماه اخیرمو مدیون این آهنگ باشم...انیمیشن Corpse Bride،صحنه ای که ویکتور با امیلی پیانو میزنه...

اولش یه حس غمگین و ناامیدگونه ای داره...کم کم یه آرامش و شادی خاصی واردش میشه و ته این جدال صدای خنده ی شیرین هلنا کارتره که میگه Pardon my enthusiasm.

و جانی دپ م با صدای مخمورش میگه I like your enthusiasm !

خیلی از آهنگا بودن که این حس آرامشو برام داشته باشن،ولی تاریخ مصرفشون نهایتن دو هفته بود!بعد اون دیگه حس دلزدگی نسبت بهش پیدا میکردم...نمیدونم این لعنتی چی داره که هردفعه آرامش بیشتری بهم تزریق میکنه!

در توصیف اینکه چقدر این آهنگ برام قابل پرستشه عاجزم!حتی به دنی الفمن نازنین هم بابت آهنگسازیش احساس دین میکنم...

این آدم فوق العاده س...هر فیلمی که موزیکش تحسین برانگیز بوده برام کار دنی الفمنه...کابوس قبل از کریسمس،اسلیپی هالو،کارخونه شکلات سازی..

دوسش داشته باشید!:)

 

پ.ن :ساعت 8ونیم شب بعد از کلاسم داشتم به سمت مقصدی نامعلوم قدم میزدم تا خانواده از شر ترافیک رهایی پیدا کنن و بیان دنبالم...یه مرد بلندقدی با موهای جوگندمی پریشون،که یه کت تک تنش بود با یه کلاه کج...و دور وبر 30-35 میزد ازم یه آدرس پرسید...منم که در زمینه آدرس دادن داغووون...گفتم ببخشید نمیدونم!یدفعه ای برگشت گفت :وای خانوم چقد چهره شما فوق العادس..برای کار طنز عالیه...حتمن برین جایی و تست بدین!

اگه هرکس دیگه ای بود شاید پوکرفیس نگاه میکردم و به عقلش شک میکردم و رد میشدم ولی انقد موقر و متین بود که فقط تونستم بگم مرسی لطف دارین!اونم گفت : نه جدی میگم!چهرتون برای کار طنز خیلی جواب میده...تا حالا کسی بهتون گفته بود؟!اگه کار بدین حتمن میگیره...منم در نهایت تشکر کردم و این حرفا!!

برای مامانم که تعریف کردم بهم گفت:گفته بودم این عینک گرده رو میزنی شبیه خنگا میشی که!...از دیروز هی میرم جلو آینه فک میکنم واقعا من شبیه دلقکام؟!...

 

پ.ن 2 : میشه یکی به من بگه تو فیلم فروشنده، یه پیرمردی که با یه سیلی پس میفته چجوری با پای زخمی از اون همه پله دویده و فرار کرده و هیچکودوم از همسایه هام نتونستن بگیرنش؟..چرا انقدر این فیلم برای من غیرقابل درکه؟...

 

masi Rika ۲۰ نظر

شما لیلی مرا ندیده اید؟..

"گاهی وقت ها با خودم فکر می کنم که کاش لیلی زن نبود تا عوام این همه به اشتباه نمی افتادند."


#سید مهدی شجاعی _من به یک لیلی محتاجم

masi Rika

از همون راهی که اومدی برگرد!!

عمیق نفس میکشی تا قدم بذاری تو مسیری که نمیدونی آخرش چی انتظارتو میکشه!
میری جلو...انقدر راهو میشکافی و جلو میری که چشمات چیزی جز یه سیاهی مطلق نمیبینه...
یه چیزی دستاتو میگیره تا قدم بعدی رو ورنداری...نمیدونی چیه...ولی حضورشو حس میکنی..
میترسی از برگشتن...
میترسی از اینکه دوباره برسی به همونجایی که همیشه بودی و همه چی مث قبل بشه!
ولی بالاخره...ترست از موندن و برگشتن،ترست از جلو رفتنو پس میزنه...
چشماتو میبندی و یه قدم دیگه میری جلو...ولی چیزی انتظارتو نمیکشه جز یه مرداب عمیق...که آغوششو باز کرده تا با همه ی وجودش تورو ببلعه...
گیر کردی تو مسلخی که هرچی دست و پا بزنی بیشتر توش غرق میشی...
همین که گونه هات از اشکات خیس میشه...میدونی همه چی برات تموم شده...

هیچی دیگه...اونجاس که شونه تو موهات گیر کرده و دیگه جلو نمیره!بسان خر در گل مانده ای نه راه پس داری نه پیش!
هرچقدرم بیشتر تلاش کنی واس بیرون کشیدن شونه،بیشتر گند میزنی بهش و به استغفار میفتی!
تو دلت به هرچی مو صاف و مو لخته بدوبیراه میگی و اشک ریزان ومویه کنان و نعره زنان با خدا راز ونیاز میکنی که بین این همه آدم صغیر و کبیر تو کره خاکی چرا تو باید
مو فرفری باشی!!
-فرفری نامه-جلد دوازدهم-فصل اندر مصائب شانه به زلف کشیدن-صفحه شونصدو نود و هشت-

پ.ن:وقتی شونه تو موهات گیر میکنه و مجبور میشی با قیچی از لابه لای برس درش بیاری و از شدت خشم به گزاف گویی میفتی!!!

پ.ن:اینایی که موهاشون فر نیست...بخوان از شدائد و مصیبت ها و رزایا و رنجهای زندگی با من حرف بزنن با پشت دست میکوبم دهنشون که جای دندون نیش و عقلشون با هم عوض شه...-_-

پ.ن3 : دقیقا همین!!!
masi Rika ۱۸ نظر

33 نفری که هر بشری باید یه بار تو زندگیش ببینه!!


علی رغم تمام نقدای منفی ای که به این فیلم وارد شده،از نظر من the 33 فیلمیه که باید دید!!

دلیل این تاکیدم نه شعارزدگی بودنشه،نه در هم ریختگی فیلمنامه ش، و نه حتی حضور آنتونیو باندراس دوست داشتنی!...

چیزی که تورو میخکوب این فیلم میکنه اینه که based on the true story !!

اینکه تصور کنی همه ی این جریانات تو واقعیتی که الان توش دست و پا میزنی اتفاق افتاده باعث میشه که 2ساعت و 7 دقیقه از لحظه به لحظه فیلم لذت ببری!!

حتی اگه مثل من از فیلم "مرد محور" گریزون باشی!!(مرد محور:یه اصطلاح خودساخته برای توصیف فیلمایی که تمام شخصیتای اصلی که بیشترین تاثیرگذاری رو توی سیر فیلم برعهده دارن،مذکرن!!البته بی رغبت بودنم به این دسته از فیلما برمیگرده به قبل دیدن رستگاری در شاوشنک عزیزم!!)

داستان فیلم:قضیه ازین قراره که 33 تا معدنچی بعد از ریزش معدن..یه جایی نزدیک 700متر زیر زمین حبس میشن...بدون غذای کافی...بدون آب...بدون وسیله ی ارتباطی...بدون اینترنت(!!)...بدون نور..تو گرمای وحشتناک...

لازمه اینو اضافه کنم که کوچکترین تلاش اضافی برای رهاشدن مساویه با ریزش معدن و دفن شدنشون زیر سنگ و خاک..

فکر نکنین اتفاق معمول و روالیه...خود من با همه ی ادعای "life is beautiful" داشتن و سر دادن همیشگی آوای "be happy" ..اگه تو همچین شرایطی قرار بگیرم اولین کسی خواهم بود که خودکشی میکنه و به ابدیت میپیونده!!...

+حتمن ببینینش!! :)


پ.ن :یکی از وبلاگارو انقدر دوست دارم که دلم میخواد فقط کامنتای من زیر پستاش باشه!!!...این دیکتاتوریه یا علاقه!؟

پ.ن 2 : حتی گاهی انقدر منو به تحسین وا میداره که شرمنده میشم از اینکه کامنتای بچگانه ی من بسان لکه ی ننگی دامن گیر نوشته هاش شده!!

پ.ن 3 :میخواستم معرفیش کنم برای ابراز ارادت...منتها دیدم شاید خودش دلش نخواد!:)

masi Rika ۱۷ نظر

a God of life and death...


#Princess_Mononoke

+خدای مرگ و زندگی...!

masi Rika

مواظب کاکتوساتون باشین!...


یه رابطه هایی مث نگه داشتن کاکتوس میمونه...

اولش همه چی خوبه!...هرروز حواست بهش هست...سرموقع بهش آب میدی...مواظبی آفتاب بهش بخوره..سعی میکنی گلدونشو قشنگ کنی..

از یه جایی به بعد...کم کم به امید اینکه یکی دیگه هست که حواسش بهش باشه،یا حتی به فکر اینکه دیگه وقتش رسیده که این کاکتوس رو پای خودش وایسه کمتر بهش توجه میکنی...

انقدر درگیر مشغله هات میشی که فقط وقت میکنی از دور بهش نگاه کنی و به سبز بودنش لبخند بزنی...

ولی یه روزی میشه...که دلتنگش میشی..که با خودت میگی این دفعه من برم و بهش آب بدم...

اونجاس که میبینی رنگ به رخسار کاکتوست نیس و این همه مدت تو توهم این بودی که همه چیز مث قبله!

به خودت دلگرمی میدی...میگی همه چی درست میشه...کاکتوسم دوباره میتونه مث قبل باشه...

میگی این بار دیگه منتظر اون نمیمونم که به کاکتوسمون آب بده...خودم دوباره سرپاش میکنم!..

ولی راستش...

از یه جایی به بعد...آب دادن به کاکتوست اشتباس!

فقط باعث میشه علاوه بر خشک شدن پوسیده م بشه...اونوقت دیگه حتی نمیتونی از دور بهش نگاه کنی و فک کنی ظاهر رابطه مث قبله!

چون از صد فرسخی م داد میزنه که چقدر نحیف و خسته س...

هرچقدر که نوازشش کنی...بالاخره سر باز میکنه و مث یه حباب تو خالی نشون میده که چقدر همه چی پوچ شده!

و تو با خودت میگی از کی بطن این رابطه اینطوری متلاشی شده و من نفهمیدم؟!

شاید تو دلت کلی اونی رو که امیدت بهش بود که مواظب کاکتوسه رو سرزنش کنی...با اینکه خودتم به اندازه ی اون تو از بین رفتن رابطتون مقصری...

ولی چیزی که هست...

اینه که تو میمونی و نعش یه رابطه ای که فک میکردی هیچوقت قرار نیس تار و پودش اینطوری از هم بپاشه!...


+همیشه وقت نیس...همیشه واس شروع دوباره فرصت نداری...همین الان به کاکتوست سر بزن! :)


پ.ن:از کاکتوس دوستان عزیز بخاطر این عکس دلخراش عذرخواهی میکنم!...منی که بعضی وقتا خودمم یادم میره نباید کاکتوس داشته باشم!..




masi Rika ۱۶ نظر

گوسفند نظاره گر نباشیم!


یادمه اولین باری که قرار بود حضورم تو نمایش جدی تر باشه و واسه جشنواره تأتر بفرستیم خیلی استرس داشتم!

روز اجرا،وقتی کارگردانمون رنگ زرد رخسارمو دید،منو برد یه گوشه و بهم گفت:منو نگاه کن!همین که اون همه آدم پایین سن نشستن و منتظرن تا وایسی و نقشتو اجرا کنی پس یه چیز متمایزی تو وجودت داری!....فرض کن داری واسه یه سری گوسفند بازی میکنی!

که صدالبته قصدش تشبیه این موجود چهارپای دوستداشتنی به حضار عزیزی که قدم رنجه نمودن و یک ساعت از عمرشونو پای نمایش این بنده های حقیر گذاشتن نبود!

بلکه میخواست بگه،اونایی که اون پایین نشستن،خبری از دیالوگات و میزان سِنات و نقشت و ... ندارن!

اونا نمیدونن چی تو ذهنته..

نمیدونن که قرار بود این لحظه چه اتفاقی بیفته و فقط میبینن که چه اتفاقی افتاده!

اونا فقط الآن تو رو میبینن!و از همون سرزنش یا تحسینت میکنن...


الان میفهم که یه آدمایی تو زندگیمون هستن که هیچوقت زحمتاتو و روزایی که واس هدفت تلاش کردیو نمیبینن!

اونا فقط زل میزنن به نتیجه کارت و اگه اونی که میخواستی نبود سرزنشت میکنن!

این وسط فقط لازمه که ندونن تو دلت چی بوده!...

فقط لازمه که بدونی تنها نویسنده نمایشنامه زندگیت تویی!!حتی شده روی سِن...میتونی دیالوگاتو عوض کنی و وانمود کنی چیزی که الان هستی همونیه که از ازل آرزو داشتی بهش برسی... :)


پ.ن :گوسفند زندگی دیگران هم نباشیم...!پلیز!


pic: @jesuso_ortiz

masi Rika ۲۳ نظر

التماس شعور!! :)





#چالش_لِنگ_خویشتن_را_در_وبلاگ_دیگران_دراز_نکنیم_

و_فی_الواقع_اگر_وبی_را_دوست_نداشتیم_دکمه_ضربدر_بالای_مرورگرمان_را_بفشاریم!


masi Rika ۲۴ نظر

اگه حتی بین ما فاصله یک نفسه...نفس منو بگیر..

 

خوبِ دیروز و هنوز

طرحی از من بر صلیب... روی تن پوشت بدوز...

وقت عریانی عشق..

با همین طرح حقیر..

در حریق تن بسوز...

 



+ ته غم  همین آهنگه...آدمو به جنون میرسونه...

 
آیکن علامت سوال,آیکن علامت تعجب,شکلک علامت تعجب,شکلک علامت سوال,آیکن علامت ها,آیکن علائم نوشتاری,آیکن های متحرک,آیکن های متنی,شکلک برای وبلاگ,شکلک برای پست ها,شکلک های فانتزی,شکلک دخترانه,شکلک صورتی,آیکن صورتی,آیکن های صورتی,دانلود آیکن پ.ن : اینکه از داریوش و ابی و عارف رسیدیم به 3برادر خداوردی ....مث این میمونه که خلاف نظریه تکامل داروین بعد از چند نسل برگشت کنیم به میمونایی که از جهششون به وجود اومدیم!...
 
masi Rika ۱۰ نظر

خود مهراوه شریفی نیا حس نکرد مسخرش کردن با پیشنهاد نقش ثریا اسفندیاری!؟

مامانم میگه :

تنها شباهتی که معمای شاه با واقعیت داره سایز دماغ محمدرضاشاهه!!!


پ.ن : تصورم این بوده که یه شب مهراوه زنگ میزنه به باباش...میگه دلم گرفته بابایی...شریفی نیائم میگه فدای دلت بشم من... غصه نخور باباجون...تو این فیلم جدیده یه +خوشگلشو واست کنار میذارم!...


masi Rika ۲۱ نظر

روز انکار نفس...روز میلاد تو بود..

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
masi Rika

خلاصه اینکه...عشق اول می کند دیوانه ات!!^_^

خیلی اتفاقی برخوردم به یه مقاله ای به اسم " چرا عشق اول را فراموش نمیکنیم؟!"!!

دلایلش اصلا برای من منطقی نبود!اینکه چون اولین بار عطش عشقو در سینه حس میکنی و این شِر و وِرا!!

فک کنم خودمو مثال بزنم قضیه راحت تر جا بیفته!!!

عشق اول من برمیگرده به 11 ،12 سالگیم!

اینجانب در فراق یار شعرها میسرودم و نامه ها مینوشتم و اشک های گراز وار سر میدادم که چرا طرف نمیدونه من دوسش دارم خب!!

یعنی انقدری مکمل هم بودیم که دو تا تیکه پازل انقد به هم نمیخوردن!

ایشون یه پسری بود بسیار لاغر...با قدی به قاعده 2 متر و خورده ای!!!

حالا من چی؟! الانشم که قدم به کمال رشد رسیده 1 متر و 59 سانتی مترم!!دیگه اونموقع در حد دو سه وجب باید بوده باشم!!

وزنمم که نگم دیگه....به حدی گرد بودم اونموقعها...که منو میبردی بالای تپه هموار،و اونجا یه انگشت خفیف بهم میزدی،تا خود امپراطوری قدیم گوگوریو قل میخوردم!

موهامم که اونموقع از الان فِر تر بود...قشنگ یه چیزی بودم شبیه اون +ببعی تپله تو شاون د شیپ!!

حالا ما دو تا رو که کنار هم تصور کنین کاملا متوجه میشین که چرا آدم عشق اول و سلایق اونموقعشو یادش نمیره!!

تازه طرف سرباز فراری م بود...

فک کنم اگه میفهمید یکی مث من عاشقش شده خودش میرف پاسگاهی چیزی خودشو تحویل میداد میگفت چندسالم بهش اضافه خدمت بزنن!!!کد شکلک خنده فیسبوک


+خطاب به داداش عزیزم!!اگه این پستو خوندی بعدا به روم نیار!!بهت نگفته بودم! کد شکلک نیشخند فیسبوک


پ.ن  :یه +کاور آهنگ به آدم ثابت میکنه موسیقی ایران در چه حدی در حال انحطاط و متلاشی شدنه!!همین یاسر بینام فیوریت سینگر خیلیاس! :|

پ.ن 2 : عده ی کثیری از استادان زبان و ادبیات انگلیسی دانشگاه آکسفورد بعد از مشاهده ی BAY BAY بر سطح این کاور...خشتک دران به مرزهای ایران گریز نمودندی و تقاضای پناهندگی در کشور عزیزمون رو داشتن تا در رکاب این استاد بزرگ وار درهای جدیدی از ادبیات انگلیسی به روی قلب و روحشون باز بشه!!!


+ 6/دی

As the music dies....



masi Rika ۲۳ نظر

قلب داشتن...مسئولیت سنگینیه..!



Howl: I feel terrible, like there's a weight on my chest

Young Sophie: A heart's a heavy burden


#howl's_moving_castle

masi Rika

موقت یا نه!مسئله این است..

آموزش و پرورش ایران به حدی نگران رسالت آموزش و ارتقای سطح کیفیتی تدریس معلماس ،

 که 30 م دی ماه حقوق معلمارو نریخت که یه وقت خدای نکرده گوش شیطون کر ، هوس مهمونی شب یلدا به سرشون نزنه که ازونطرف

بخوان بیشتر بیدار بمونن،صبحش خوابشون بیاد و خدشه ای به نحوه تدریسشون وارد شه!

این حجم از نگرانی اون جا نمود پیدا میکنه که حتی تا الانم حقوقا رو نریختن که یه وقت یکی نخواد یکی دو روز بعد شب یلدا این مهمونی کذایی و مخرب رو منعقد کنه!!

داداچ داری اشتباه میزنیا!!!!


پ.ن :یادمه حقوق مهرماهو 5م مهر ریختن...من تا یه هفته از تصور بچه ی کلاس اولی که شاید خانوادش بضاعت مالی نداشته باشن بدون حقوقشون براش کیف مدرسه بخرن بغض میکردم...



masi Rika ۱۸ نظر

کاش به پشت سرت نگاه میکردی چیهیرو...!


#spirited_away


masi Rika

+18!

 

امروز که عمیقا به ۱۸ سالگی ام چنگ میزنم...

 

میدانم،دیروز زنی هستم که آغوش حریصش را برایم باز کرده تا همه ی نطفه های حسرت را بر همه ی دیروزهایش ببندد..

 

و میدانم،فردای دخترکی هستم که میخواست دست امروزم را بگیرد و با خود ببرد،تا کمی زودتر بزرگ شود..

دخترکی که نت به نت امروز را بداهه مینواخت...بی آنکه بداند زندگی سازش را جور دیگری کوک میکند...

 

من...همه ی حسرت هارا...همه ی بودن هایی که نیست و درد نبودنش گر میگیرد را...همین امروز...داغِ داغ میبلعم...

و برای فردایم،تنها مشتی لبخند ته نشین میکنم...!

1395/9/28

#هجده_سالگی_نوشت

+و تنها صداست که میماند... :)

 


 

 

 

masi Rika ۳۶ نظر

چال مجازی!

خدا نکنه یه نفر با هزار جور پوزیشن لبخند زدن جلو آینه ،

یه چال کم عمق کج و کوله اندازه ی سوراخ جوراب توله مورچه

تو منتها الیه سمت راست گونه ش پیدا کنه....

تا تو همه ی عکسای دسته جمعی سه رخ واینسته کل جمعو معطل استحضار کردن اون چال وامونده نکنه

و به زور و زحمت اون نقطه ی مبهمو به نمایش نذاره

ول کن کن ماجرا نیس!!!


حال نوشت!:به شخصه معتقدم...اونجایی که شاعر میفرماین :"همه درد دنیا...یه شب درد من نیست.." ، منظورش درد فراق یار و این صوبتا نبوده...قطع به یقین میگم دوستمون اون لحظه مث الان من مژه درد داشته...!!


+بیا تا مرا بود نیمه جانی... :)




masi Rika ۱۹ نظر

در ستایش لایه های پیاز!

 +نقد "اژدها وارد میشود" و "ابد و یک روز" از مهدی موسوی عزیز


masi Rika ادامه مطلب ۱۰ نظر

my joker!!❤


میدونی چرا از چاقو استفاده می کنم؟

تفنگ ها خیلی سریعن....با تفنگ نمیتونی تمام اون حس طرفت رو درک کنی!

آخه آدم ها تو لحظه های آخر نشون میدن که واقعا کی هستن!


Heath Ledger_The Dark Knight20008


پ.ن:هیچ کلمه ای قادر به توصیف جذابیت شخصیت جوکر نیس!!


پ.ن2(موقت!!):کاش میذاشتیم طبیعت کار خودشو بکنه!!

مثلن اگه تو سنی که وقتش نبود هی مرض مشکی و رنگ تیره پوشیدن نداشتم که خانوم وار به زیستنم ادامه بدم،الان با دیدن کاپشن و ژاکتای رنگ روشنو جیغ و غیرعادی و اگوج مگوج بسان افسارگسیختگان رم نمیکردم که بخرمش!!

که تهش بابام مورد مرحمت قرارم بده و بگه رنگش شبیه فرم زحمت کشای عزیز شهرداریه...و مامانمم اظهار لطف کنه و بگه شبیه خمره شدی!!چرا به سلایق آدم احترام نمیذارین خب؟! :|


گمشده!! :قبلن یه tiara داشتیم که از اول اولش باهام بود!نمیدونم میخونی یا نه هنوز...گفته بودی هروقت دلت میگیره میای اینجا...امیدوارم دلیل نبودنت این باشه که دلت حالش خوبه! :)...
masi Rika ۱۴ نظر

شاید منم...!


هرچی فکر میکنم میبنیم هدف خدا از آفرینش بعضی آدما،

نمیتونه چیزی جز  "تست کردن ماکزیموم پتانسیل بیشعوری

در اشرف مخلوقات" باشه...!


+دارم تلو...دارم تلو...از نیستی مستم ...حالا دکارت مسخره ثابت کند هستم...! #مهدی_موسوی_

pic: @jesuso_ortiz

masi Rika

میشه یکم عمیق تر به من نگاه کنین؟! :(

یعنی حتی یه نفر از شماها وقتی میاد اینجا حس نمیکنه من همونیم که باید براش

یه کتاب شعر بنویسه و صفحه اولش کل اشعارشو بهش تقدیم کنه و

بگه : " تقدیم به اویی که ترانه هایم از برای او جان گرفته اند" ؟!

یا حداقل از من بخاطر بودنم تشکر کنه؟! :(

یعنی حتی یه نفرم نه؟!



پ.ن:همیشه دلم میخواسته خواننده اپرا بشم...هیشکی نیس رو من سرمایه گذاری کنه؟!...


...گفتم ای بی درد در عشق تو بیخود گشته ام...گفت عاشق نیست این،از خود خبر دارد هنوز/.

masi Rika ۲۲ نظر

اون ته مه آم کسی نمونده یعنی؟


وجود سحر قریشی یا نیما شاهرخ شاهی تو یه فیلمی...به نوبه خودش دال بر مقوا بودن فیلمه!!!


پ.ن:میخواستم اسم پوریا پورسرخم ذکر کنم...منتها بخاطر "روز سوم" ازش گذشتم! -_-....البته استثنا قاعده رو نقض نمیکنه!!


پ.ن2 : یه قانونی هس تو خونه ی ما...که حتی اگه اطلاعی از شکلات وا نشده ی منتها الیه سمت راست زیپ کوچیکه ی جیب مخفی کوله پشتیت نداشته باشی هم...باز هممورچگانی به آن دست خواهند یافت..اگه یه روز دیگه این وب آپ نشد بدونین منم خوردن!


+ چندروز نبودم...همه رفتن..حس آخرین انسان بازمونده ی کره ی زمینو دارم...

masi Rika ۱۳ نظر

مردی تنها...یه ماه مونده به آغاز فصلی سرد!

اینجوری که هوا داره به درجه های زیر صفر نزول میکنه،

برای «زنی تنها در آستانه ی فصلی سرد» بودن آدم نیازمند یه شلوار بگ میشه که بتونه زیرش دو سه تا شلوار پشمی رو هم بپوشه...

یه شال گردنم سه بار ۳۶۰ درجه بچرخونه دور چک و چونه ش،جنسیتشم قابل تشخیص نباشه...


پ.ن:به درجه ای از عرفان رسیدم...که هر قدبلندی رو تو کوچه خیابون میبینم حس میکنم خدا  در حین خلقش واسش گل (gel)کم آورده بوده،قبل اینکه من خشک بشم یه مشت گل از رو سر من ورداشته چسبونده به اون...

masi Rika ۱۶ نظر

فقط ماها...:)

-اون پیرزنه خوبه یا بد؟!

-شخصیت خاکستری انیمیشنه...نه خوبه نه بد..!

-گربه هه چی؟!

-نگین جان گربه س!حیوونه!خوب و بدش چیه این وسط؟!

-راس میگی...فقط آدمان که خوب و بد دارن!!!.... :)


پ.ن ۱ :نمیدونم یادتونه یا نه!حتی نمیدونم دیدینش یا نه!فقط میذارمش واس کسی که همون حسی رو با شنیدنش داره که من دارم..

...اگه بعد از مدتها..سراغ دوستی رفتین...و اون از روزای نبودتون گله ای نکرد...بدونین که خیلی وقته فاتحه ی اون رابطه رو خونده!!...


masi Rika ۱۷ نظر

آ لاو یو ماما!!❤

1.

[در حال مشاهده ی کنسرت مهستی با هنرنمایی دختر نازش!! ]

+من : ینی به قد و قواره ی دخترش نگا نکرده که میگه سحر دختر نازم!؟

-مامانم : همه ی مامانا بچه هاشونو خوشگل میبینن..

+یعنی توام منو خوشگل میبینی؟!   

-تو استثنائی! :|


2.

[درحالی که دارم یه شعر از حافظ براش میخونم]

+مامان نگا چقد شعرش قشنگه...آخه این حافظ لعنتی چجوری میتونه انقد خوب شعر بگه؟!

-حافظ اگه مث من هم سر کار میرفت،هم کارای خونه رو میکرد،هم غذا درست میکرد،هم کلی ورقه ریخته بود رو سرش که تصحیح کنه و از همه مهمتر بچه ای مث تو داشت که باهاش سر و کله بزنه دیگه یه بیت شعرم ازش تراوش نمیکرد!


3.

[عکس العمل مامانم بعد اینکه دید اسم مشاورم که کیوانه رو تو گوشیم سیو کردم "کیوی ژون!:دی"]

-18 سال از عمرمو پوچ کردم با تربیت تو!:|


4.

[خطاب به من و داداشم وقتی داریم ادای خواننده های موردعلاقه ی همدیگه رو درمیاریم]

-جای شما دوتا مزرعه ی کلم پرورش میدادم بیشتر به نفعم بود!!!


....و در آخر

مادر عزیزم!!

کاش میدیدی چجوری کورسوی امیدو در نطفه میکشی وقتی ازت میپرسم ژاکتمو ندیدی؟!...و تو میگی چرا دیدم!...ومن با شوقی وصف ناپذیر میپرسم کجاست؟!..و تو میگی کوله پشتی انداخته بود داشت میرفت کوهنوردی...


با وجود علاقه ی سرشارت به من...که از نوشته های بالا کاملن تو چشم میزنه....من عاشقتم!! :)

masi Rika ۲۳ نظر
کمی‌ از "من"ی که دوست داشتم باشم...

الباقی عظیمی که سرریز شده را

میان کائنات گم کرده ام/.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان