!!Yes, Definitely, Absolutely


وقتی فیلم یا سریالی رو‌ خیلی دوس دارم به دو قسمت تقسیم‌ میشم! بخشی که دوست داره اونو به همه معرفی کنه و همه ببیننش تا حس کنم دِینمو به فیلمم ادا کردم، و یه بخش خودخواه و انحصارطلبی که دلش میخواد هیچکسی این فیلمو ندیده باشه و در آینده هم نبینه تا خودم تنهایی دوسش داشته باشم!

ولی خب gravity falls به حدی دوستداشتنیه که حتی بخش دوممم الان داره فکر میکنه چه حس خوبیه که همه ببیننش و بعدش بشینیم دور هم راجب قشنگیای مِیبل حرف بزنیم!

جریان از این قراره که دیپر و میبل، خواهر و برادر دوقلوئین که برای تعطیلات تابستون میرن پیش عموشون اِستن، تو یه روستایی به اسم گرویتی فالز که رو هیچ نقشه ای نیست و همیشه کلی اتفاق عجیب غریب و ماوراء الطبیعه توش میفته...در کل دو تا فصل ۲۰اپیزودیه که هر قسمت حدودا ۲۲دقیقه‌ست.

هر تعریفی که از خلاقیت دارین تو این سریال وجود داره و به شدت حس تخیل و تینیجریتونو فعال میکنه. از طرفی هم شخصیت‌پردازی محشری داره که باعث میشه با همه ی آدمای ریز و درشتش حس همزاد پنداری داشته باشین. 

حس آدم‌بزرگ بودن ترسناکه، و گرویتی‌فالز دقیقا همون چیزیه که نیاز دارین به شما تفکر بچه بودنو برگردونه!

البته این به این معنی نیست که نشه جدیش گرفت، یا سریال کلیشه ای و بچگونه ایه. بالعکس، پر از جزئیات کشف‌کردنی و آدم‌بزرگونه‌س.

به حدی خلاقیتو درنوردیده که از تیتراژ پایانی‌شم نمیشه گذشت، چون هر اپیزود تیتراژ خاص خودشو داره!

ببینینش خلاصه... اگه دلتون برای رویاپردازی و فانتزی داشتن تنگ شده!


 + gravity falls (2012-2016)

    creator : Alex hirsch 

    IMDb : 8.9

پ.ن : چرا نمیشه میبل رو دوست نداشت به روایت تصویر! + + +

پ.ن۲: خوراکِ اینه که به رائفی‌پور نشونش بدی! از بس که از در و دیوارش تک چشم هرم و مثلت و نشونه های ایلومیناتی میباره!


+روزی که اومدم تو بیان هنوز داغدار وب بلاگفام بودم. واسه همینم زیاد امیدی نداشتم به نگه داشتن اینجا

هرچند هنوزم توش به حد غایت احساس راحتی نمیکنم، ولی بخاطر حال خوبی که بعضی وقتا ازش گرفتم و دوستای خیلی خوبی که بهم داده دوستش دارم. مثل یه پلیور گرم و نرم و راحت میمونه که هنوزم بعد چند مدت اتیکت سایز یقه پشتیش اذیتم میکنه. 

حقیقتش یه مقداری تو‌ دوراهیم برای ادامه دادن یا ندادنش... اشتباهای نگارشیم تو پستای قدیمیم زیاده، عقایدم از اونموقع خیلی فرق کرده و حس تکراری شدن یه جور بدی داره مجبورم میکنه در و پنجره ی اینجارو تخته کنم!

 امروز اینجا دو ساله میشه...طبق رسم سال پیش، حرفی سخنی بدوبیرایی ابراز تنفری چیزی اگه داشتین خوشحالم میکنین با گفتنش! :)

+ هر سال اگه هویت یدونه از دنبال کننده خاموشائم رو شه من راضیم، خلاصه یکی پیش قدم شه....

+ناشناسم بازه!

MasiRika ۲۶ نظر

۲۴۶.

تو میدونی خاک منی، ولی ریشه هامو پس میزنی. انقدر که گم کنم وطنمو...


+

خاک....فروغیِ‌جان


Repost: من مطمئنم یه روزی یه آدمِ خوب قبل مرگش به خدا گفته: از ما که گذشت، ولی برای این آدمایی که یه حسی دارن که نه غمه و نه شادیه، نمیدونن چشونه. فقط تو دلشون غروب جمعه‌ست و تو سرشون برگ‌ریزون پاییزه فکر یه مرهم باش..

و خدا فریدون فروغی رو خلق کرده...
MasiRika

افتر بازنشستگی

زندگی پدر بنده به سه دوره قبل از ازدواج، دوره تلفیقی بعد ازدواج و قبل از بازنشستگی، و دوره پسا بازنشستگی تقسیم شده.

دوره ای که ما الان درونش قرار داریم متاسفانه دوره سوم زندگی باباست، که عمیقا مشکلات تازه ای رو برای خونواده به بار آورده!

البته میتونم درک کنم که چقد واسه بابا سخته، بعد ۳۰سال هرروز دیدن ۲۰۰،۳۰۰تا دانش آموز و بعدش اومدن به خونه و سروکله زدن با دوتا بچه زبون نفهم، خونه موندن و سروکله زدن با یدونه بچه زبون نفهم کارِ به جد خسته کننده ایه!مخصوصا اگه اون بچه زبون نفهم آدم خونوکی مثل من باشه!

اوایل این دوران...یعنی حدودا اوایل اولین مهر بعد از بازنشستگی که شروع سال تحصیلیه تازه آدم متوجه میشه که جدی جدی روزای روشن، خداحافظ... سرزمین منٰ، خداحافظ!

اینه که اطرافیان شاهد تغییر رفتارای عجیب غریبی از فردی که دچار "افسردگی پس از بازنشستگی" شده خواهند بود، که اینجا به اختصار از این مشکل به AfterRetirement Syn نام میبریم! [ تَب گوگل ترنسلیت را میبندد]

در این دوره که حدودا یه ۶،۷ماهی طول میکشه شما باید انتظار مشاهده‌ی هر رویدادی و رویت هرچیزی رو تو خونه داشته باشین!

میخوام بگم اون روزای اول شاید یهو ساعت پنج و نیم صبح تشنتون شد و‌ پاشدین رفتین آشپزخونه که یه لیوان آب بخورین. اگه دیدین یه شخصی کت و شلوار پوشیده، به قامت آل پاچینو تو گادفادر نشسته رو مبل وسط پذیرایی دست به سینه، و اصلا هم اعصاب نداره شک نکنین باباتونه.

یا مثلا شما میری میشینی سر میز صبحونه، میبینی بابات باهات سر‌سنگینه! هی حرف میزنی هی شوخیای جلف و مضحک میکنی بازم بابات محلت نمیده، بعد کاشف به عمل میاد صبح که بیدار شدی و بابات از جلو در اتاقت گذری رد شده حواست نبوده و سلام نکردی! بعدش اگه رفتن بیرون و بعد از چندساعت برگشتن خونه شما دیگه سلام نگین!چون ممکنه یهو‌ پدر گُر بگیره و داد و بیداد که چندبار تو طول روز سلام میکنی بسه دیگه خسته‌م کردی! بعد هرچقدم بخوای توجیه کنی که پدر من به این قبله محمدی سلام برای کسی که از بیرون میاد تو‌ خونه تعبیه شده نه کسی که از خواب بیدار میشه، زیر بار نمیره.

البته به همین نسبت که اعصاب پعصاب ندارن یهو روحیه ی لطیفیم پیدا میکنن... هرروز چندتا گلدون گل میخرن میچینن تو بالکن... اینطوری که اگه متوقف نشن بعد از چند مدت، تو مسیر اتاقتون تا سرویس بهداشتی باید گلدونارو با پا کنار بزنین تا رد شین. زیادم حرف بزنین یه پاکت گِل خالی میکنن تو حلقتون یه شمعدونی میکارن همونجا... زیباترم میشه خونه...

خلاصه که نگران نباشین زیاد، هرچیزی جز درد این مملکت درمون داره...یه چندماه صبرکنین و یه مدت کنسرو جاساز کنین تو درز و دورز خونه واسه وقتایی که باباتون قراره غذا درست کنه، همه چی به روال سابق برمیگرده.

و من الله توفیق...یا یه همچین چیزی!


پ.ن : خوبیش اینه سال بعد که مامانمم بازنشسته شد بابام متوجه میشه که من حق داشتم راجب این تغییر رفتارا! فعلا معتقده که من دارم مزخرف میگم و همه چی کما فی السابق گل و بلبله!


پ.ن۲ : واسه عوض شدن حال و هوا

افسانه....مرجان فرساد

MasiRika ۲۰ نظر

Can a Heart Still Break After It's Stopped Beating?



tears to shed (corpse bride) ...Helena bonham carter...Danny elfman


If I touch a burning candle I can feel no pain
In the ice or in the sun it's all the same
Yet I feel my heart is aching
Though it doesn't beat it's breaking
And the pain here that I feel
Try and tell me it's not real
I know that I am dead

Yet it seems that I still have some tears to shed...


MasiRika

241.


: Life is suffering. It is hard. The world is cursed.

But still, you find reasons to keep living.


#princess_mononoke


MasiRika

موردیانه (۲)

۱. فکر کنم در نارنیا رو پیدا کردم...یه جایی از کمد دیواریمه احتمالا،وگرنه هیچ توجیه دیگه ای نمیتونه داشته باشه این سوزی که ازش میاد

لباس که ورمیدارم میپوشم انگار همین الان از فریزر درش آوردم،باید یخای رو پالتومو بتکونم بعد تنم کنم


۲.داشتم فکرمیکردم آدمای خوب خیلی ترسناکن...ترسناک تر از آدمای بد

آدمای خوبی که‌ هنوز بد نشدن...آدمای خوبی که دلهره بد شدنشون همیشه باهات میمونه


۳.کاش دوستان اجنه یجوری توله هاشونو تربیت کنن که هرچیزی رو ورمیدارن بعدش بذارن سر جاش..‌‌.انصافانه نیست من هربار وسایلامو از یه سوراخی بکشم بیرون


۴.برا شمائم عجیبه انسانهایی وجود دارن که پولشونو میذارن لای پشم خرس و میرن میشینن تو کنسرت امثال حمید هیراد، دست و‌جیغ و هورا؟

چجوری میشه که بدونی یه آدمی دزده،حق مالکیت اشعار بقیه براش در حد آپاندیس گوسفنده،ولی بازم حمایتش کنی؟

حالا کاری به اینکه با دستگاه به اینجا رسیده و اجرای لایوش از تک‌خوانی من تو‌ گروه سرود مهدکودکمونم بدتر بوده ندارم...جدا چرا واسه گوشتون احترام قائل نیستین؟

البته شاید بگین یکی که تو پلی لیستش شهرام شبپره و اندی داره دیگه زر مفت راجب سلیقه موسیقیایی بقیه نزنه که بله کاملا باهاتون موافقم


۵.بخش عمده ای از مشکلات مملکت با پاشیدن گسترده ی کافور تو آب شرب عده ای از افراد حل میشه...اینطوری دیگه نه گشت ارشادی باقی میمونه که با مشت و‌لگد و جفتک پرت کردن سمت دیگران جاییش ترک‌ ورداره ،نه کسی مسائل روزمره و‌ عادی رو هتک حرمت به ساحت مقدس جایی میدونه

یارب روا مدار که فن سوفیا لورن عزب شه،رحم نمیکنه به هیچی


۶.موسیقی افغان خیلی دلنشینه...طرز ادای کلماتشون واقعا دلبره

الهه سرور - خاطر مرا نشکن

+یه اجرایی که از الهه خیلی دوست داشتم دستمال میدوزم افسانه تو استیج بود  +ویدئو


MasiRika ۲۲ نظر

رو ایر هستین،بفرمایین

- برای اینجور وقتا صندوق انتقادات پیشنهادات همایونی تعبیه نشده ،اگه باری تعالی این وبلاگو میخونن ممنون میشیم یک تصمیماتی اتخاذ کنن خلاصه... -

داشتم فکر میکردم خدا یه برنامه لایو بذاره تو تلوزیون،فانتزی درخواستی!

مجریشم یکی از این فرشته های با صبر و حوصله باشه که با دل و جون جواب تلفنارو بده،مثلا این فرشته شونه سمت چپ من،بیکار نشسته طفل معصوم. نه گناهی پیش میاد،نه معصیتی،هیچی! آرزو به دلش مونده یه بار من پامو کج بذارم خودکار و دفتر دستکشو از جیبش در بیاره چارتا کلمه اون تو بنویسه!اونجا مشغول شه حداقل از این ول معطلی در میاد.

برنامشم اینطوری باشه که زنگ بزنیم لایف استایل موردنظرمونو بگیم،خدا اجازه بده یه شبانه روز تو دنیای موازی اونطوری زندگی کنیم،بعدش که ۲۴ساعت تموم شد دیفالت برگردیم به این زندگی نم گرفته و بی هیجان خودمون!

حالا درسته اصولا ما آدما جنبه نداریم چیزای عجیب غریب درخواست میکنیم،ولی خب این همه سال لا اختیار زندگی کردیم،یه روز به اراده خودمون باشیم دنیا از اسکرین سیور در نمیاد،موس که دست ما نیست به هرصورت!

پ.ن: خواهشمندم که اگه کسی رو میخواین و فانتزیتون وصال یار و اینجور چیزاس شماره طرفو بدین‌ به من خودم باهاش حرف میزنم راضیش میکنم تو همین دنیا وصلت سر بگیره،الکی خطوطو اشغال نکنین!شاید یه بدبختی کار واجب داشته باشه،بخواد با جک نیکلسون ۴۰سالهٔ جذاب ملاقات کنه یا مثلا چهارتا واحد معجون شناسی و مبارزه با جادوی سیاه تو‌ هاگوارتز بگذرونه!

خودمو نمیگما البته،من که اصلا میخوام بزنم اون یکی شبکه،برنامه آهنگ درخواستی بگم مریض بدحال داریم برامون شهرام شبپره پخش کنن...

MasiRika ۱۸ نظر

Just a little longer

 

(2013)Warabe uta | the tale of princess kaguya

 

+ایسائو تاکاهاتا،خالق مدفن کرم‌های شبتاب و‌افسانه شاهزاده کاگویا از دنیامون‌ رفت.دارم فکر میکنم چه مرگ قشنگیه...بری و یه عالم دوستداشتنی از خودت برای بقیه یادگاری بذاری.

حس دلگرم کننده ایه که حتی اگه خودت حضور نداشته باشی هم بازم یجوری به بقیه آرامش برسونی...روحش هرجا که هست شاد باشه

MasiRika

به‌ یک دزد امین نیازمندیم

این آمریکاییا و فرانسویا و اسپانیاییا و کلا خارجیا خیلی خوبن...تو فیلماشون نشون میده مثلا بعد ۷۰،۸۰ سالی که از عمرشون میگذره،میرن از یه گنجه ای چیزی یه آلبوم خاک گرفته ی قدیمی رو در میارن،بعد خیلی رمانتیک طور عکسای خونوادگی زیباشونو نگاه میکنن دست میکشن روش، اشک گوله گوله از چشاشون سرازیر میشه و یه قطره به صورت اسلوموشن درست میفته رو صورت خندون خودشون تو عکس و ترررق و هر ذره ای به سمتی...

بعد من هرچقد فکرمیکنم نمیتونم همچین صحنه ای رو‌ تو آینده ی خودم متصور شم!البته این نه فقط مشکل من،بلکه مشکل بیش از نیمی از جمعیت‌ زنان ایرانه!

شما فک کن در آینده...با گیسوانی سفید شومینه رو روشن میکنی میشینی رو از این صندلی گهواره ایا که جلو عقب میره،دفتر دستک و آلبومو در میاری و نوه تو صدا میکنی که عکسای دوره ی نوجوونیتو نشونش بدی...

-این مامانمه...این بابامه....این داداشمه...(بعد اشاره میکنی به یه کپه سیبیل که یه گوشه عکسه) اینم منم!!

-این که مرده مامانبزرگ!سیبیل داره! -نه گلم!اون منم!  -تغییر جنسیت دادی؟! -نه! -پ چرا سیببل داری؟!  -تو دوره ی ما جزو مایملک اجباری محسوب میشده!اگه نداشتیم نمره انضباطمونو کم میکردن! -یعنی هر صبح میومدن چک میکردن که یه بار یه تار ازش کم نشده باشه؟! -آره!  -مامانبزرگ چیزی زدی؟!‌:|

بعد شما اجازه نداشتی با پشت دست بکوبونی دهنش؟!حق نداشتی با رنده ی کند ریز ریزش کنی اون لحظه؟!واقعا که این بچه های صده ی ۱۴۰۰ای موجودات عجیبین...

مشکل بعدی اینه‌ که هیشکی به ما یاد نداده بود چه ژستی مناسب چه سن‌و‌چه مکان‌ و چه موقعیتیه!یکی نبود بگه این ژستی که کف دستاشونو میچسبونن به هم میذارن یه سمت صورتشون سرشونو خم‌ میکنن که مثلا من لا لا،برای بچه ی نهایتا ۳،۴ساله تعبیه شده،نه تو ی خرس‌ گنده ۱۳،۱۴ساله!یا مثلا این لب غنچه کردن و بوس فرستادن سمت دوربین ،با سیبیل اصلا چیز قشنگی از آب در نمیاد!

از طرفی خب امکانات الان که نبوده،شونصد تا عکس بگیری یدونه شو که خوب افتادی بذاری پروفایلی جایی...دوربین داشتیم با نهایت جایگیری فیلم ۳۶تایی!که انگار یکی یه جایی تو‌ خاک فحش کاشته بود واسه اونی که نگاتیوو تموم کنه!واسه همین هیشکی جرئت نمیکرد تو یه موقعیت از ۵،۶تا بیشتر عکس‌ بگیره...تو همونا اگه خوب افتادی که عکست میرفت تو آلبوم و موندگار میشدی...ولی اگه حواست نبود و‌ دهنت مث گراز باز بود یا در حالت نامعقولی وایساده بودی....متاسفم اما بازم عکست میرفت تو آلبوم و در اذهان نسل های آینده ی خونواده با همون شمایل موندگار میشدی...دیگه همینه دیگه...عکس نیکو‌گر بماند ز آدمی و اینا!

بابای منم اینطوری نبود که اگه ببینه تو یه عکسی بد افتادی بندازتش سگ بخوره...اگه خود خدائم میومد دست بابارو میفشرد که بیا جوونمردی کن این عکسه رو بده من هیزم جهنمش کنم،عیبه دخترت شبیه وزق افتاده توش،بابای من بازم به روی خودش نمیاورد و با چسب دوقلو میچسبوندش به آلبوم و میگفت میمونه حالا تو آلبوم موقتا!بعدا یه عکس دیگه جاش میذارم!...دیگه با معنای موقتم که همتون آشنایی دارین!..

امیدوارم اگه دزدی چیزی میزنه به خونمون،اول از همه این آلبومارم ورداره ببره با خودش..

اسیر شدیم بخدا...

 

پ.ن : دور همیم یه آهنگم گوش بدیم!

وسط قلبم(زنده)...شاهکار بینش پژوه

MasiRika ۲۰ نظر

[رمز با کمال میل داده میشه!:)]

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
MasiRika

موردیانه

۱.جدیدا به این فکر میکنم که گوزن چقد جذابه و چقد دوس دارم یه دونه شاخ بلندشو داشته باشم،بنشونمش جلو شوفاژ جوراب رنگی پنگیامو که شستم به شاخش آویزون کنم خشک شن.

خلاصه گفتم که کسی برا تولد سال بعدم دو دل نباشه چی بگیره برام

 

۲.پسربچه های آزاری کوچمون که همتون میدونین چقد چشم دیدنشونو بخاطر عربده کشیاشون ندارم از اول اسفند شروع کردن به ترقه زدن.

نمیدونم چیو میخوان پاس بدارن...اگه آیین پاک زرتشتی و یادبود کوروشه که والا خود کوروش که آسوده خوابیده بود با سرو صداهای شما بیدار شد داد زد : نکن حیوان

 

۳. بعضی وقتا یادم میره تازه یه دهه + نه دهم دهه از عمرم گذشته‌...حس میکنم پیرزن ۸۰ساله ایم که ویلچرشو گذاشتن جلو پارک هواش عوض شه...منتها من جای لذت بردن از سروصدای بچه ها فقط دارم حسرت میخورم که چرا قبل از اینکه دندونام بریزه پشت لبمو پیرسینگ نکردم یا چرا قبل اینکه پاهام از کار بیفتن ازین دامن گل گلیا برا خودم نخریدم زیر بارون باهاش چرخ بخورم

 

۴.نشستم جلو‌ دکتر پوستم و گفتم مژه و ابروم درد میکنه،انقدر که دونه دونه شونو میکنم تا برسم به اونی که دردش دیوونم کرده...برخلاف انتظاری که بخاطر عکس العملای بقیه نسبت به این قضیه ازش داشتم نه تعجب کرد نه خندید،فقط گفت عصبیه و باید برم پیش روانپزشکی چیزی...گفتم اگه کسی مشکل مشابه منو داشت بره دکتر بعد بیاد بهم بگه‌چه‌گلی باید به سرمون بگیریم‌ 

 

۵.آقا یوسفو آوردم تو‌ اتاقم،با برگای بادمجونی خوشرنگش که دورش دون دونای سبز داره کل دی اکسید کربنای گوشه‌کنارو بلعید.فقط شبا که دارم میخوابم حس میکنم داره به عکس فروغی رو‌ دیوارم نگاه میکنه...یه چیزی بین این دوتا هست،تهش میفهمم

 

۶.داشتم تو این سایتای فروش وسایل هری پاتر میگشتم...دیدم چوب دستی جینی ویزلی و دراکو‌مالفوی ۱۰۰تومنه..پولمو از دهن سگ‌ در نیاوردم که ۱۰۰ هزار تومن بدم چوب دستی دراکو رو دستم بگیرم...انگار مثلا خدای نکرده مریضم

ولی دارم پولامو جمع میکنم چوب دستی دامبلدورو بگیرم...۳۴۵تومنه،روشم نور ال ای دی داره...اونو بخرم دیگه هرکی‌ موقع غذا خوردن دهنشو صدا داد یه آواداکداورا میگم از شرش راحت میشم

 

۷.من به هرکی قشنگ بخونه حسودیم میشه،غبطه و این لوس بازیا نه،حسادت مطلق، دلم میخواد سر به تنش نباشه ...به صورت استعاری-کنایی البته!

به این دختره جدی خیلی حسودیم میشه...خیلی

یکی بود که میخوند....سپیده وحیدی

MasiRika ۲۹ نظر

رفتی و همچنان به خیال من اندری!

صبح کلاس داشتم،گفتم یکم‌تو این هوای یه‌ماه مونده به بهار قدم‌ بزنم.از این بارون خورده ریزه هام میاد،یکم این نابسامانیارو بشوره ببره!

هوا یکم مه داشت،صدای گنجشکام میومد،خلاصه شرایط خیلی مناسب بود برای ایجاد عشق در‌نگاه اول و این بساطا که خب تو اون ساعت صبح و تو این هوای سوز دار سگ نمیاد بیرون قدم بزنه چه برسه به یه‌کیس مناسب که ترکیب چهره ش‌ جوونیای جک نیکلسون‌و گری اولدمن باشه و صداشم یه چیزی تو‌مایه های محمدرضا فروتن ، که خب بالاخره تو همون نگاه اول و دوم جذابیتش یه لگدی بزنه!

وایسادم کنار خط عابر تا ماشین سفیدی که داشت میومد رد شه تا برم اونور خیابون،تو عوالم خودم بود و داشتم فک میکردم‌ کاش سامان گلریز عموم بود و بعد کلاس ناهار میرفتم پیشش که یهو ماشینه چلپ زد تو‌ چاله و با صدای پرزشتککک مانندی دو سه لیتر مخلوط گل و آب پاشیده شد روم!با سر و وضع درمونده م برگشتم سمت ماشین سفیده که داشت دور میشد و از ته دلم چهارپنج تا فحش درست درمون که خب مطمئنا مناسب بیان در این فضای فرهنگی نیست فرستادم براش!شده بودم عین اندی تو شاوشنک وقتی غوطه ور در گل و مدفوع و فاضلاب چندین مایلو طی کرد تا به رستگاری برسه.چیه این بی آبی و خشکسالی که میگن؟اندازه کل آب دریاچه ارومیه که خشک شد تو همین یه چیکه چاله بود که...

بله داشتم عرض میکردم...همونطوری داشت فحشای پر و‌پیمون تری به ذهنم میرسید که یهو دیدم یارو زده رو ترمز و‌ داره دنده عقب میگیره!به‌سرعت برق‌و باد کل چیزایی که تو فیلما دیده بودم و یه سری فانتزیای خودم از جلو چشمم رد شد که بله الان میاد خواهش میکنه منو برسونه به مقصدم و کلی عذرخواهی و بعدشم یکم آشنا میشیم و چندماه بعدم‌ منو دعوت میکنه یه رستورانی و حالا چی بپوشم و اینا...دیگه رسیده بودم به صحنه ای که جعبه حلقه رو باز میکنه میذاره جلوم و منم بعد چندثانیه میبندمش و میگم ببخشید ولی من زندگیمو همینطوری دوس دارم که خب طرف رسید بهم و یکم جلو تر ازم ترمز‌ کرد...ماشینشو‌ گذاشت روشن بمونه و پیاده شد.موهاش جوگندمی بود و سنش حدودا ۳۰وخورده ای میزد...خب تا اینجا که بحمدالله مقبول بود شرایط!داشتم گلومو صاف میکردم که در جواب عذرخواهیش بگم خواهش میکنم این چه حرفیه پیش میاد! که تا رسید بهم شروع کرد به داد و بیداد و‌ ننه من غریبم بازی که «خانوم مگه کنار چاله جای واستادنه؟!»

چندثانیه بهت زده بخاطر این حرکت عجیب غریبش وایسادم نگاش کردم،بعد به سختی جمع و جور کردم خودمو گفتم ببخشید دیگه من چاله رو اینجا نکندم!

انگار که مثلا جاستین بیبره،هواپیماش در حال پریدنه و منم دختر تینیجریم که کشته مرده ی اخلاق مزخرفشم و آویزون گردنش شدم تا باهاش سلفی بگیرم با کلافگی گفت : من دیرم شده خانوم‌ محترم!

گفتم بفرمایید آقا من که نگهتون نداشتم!

مردک بی ادب بدون اینکه یه عذرخواهی خشک و خالی از دهنش در بیاد رفت نشست تو ماشین و گاز داد رفت!یعنی واقعا رفتا!

مسیر منتهی به مقصدو  که با سر و وضع درب و داغون میپیمودم به این فکر میکردم که کاش جعبه حلقه رو‌ تو سرش خورد میکردم!این چرا اینطوری کرد؟!

خلاصه به این هواها اعتماد نکنین!عشق و عاشقی و اینارم بندازین چندماه بعد!

بمونین تا بهار که چاله چوله ها خالی باشه...


پ.ن :جدی کسی اینجا با سامان گلریز نسبتی نداره؟مدیونین اگه شامی چیزی دعوتتون کنه خونه ش و منو با خودتون نبرین

پ.ن ۲ : چندوقت بود به یه لیست از فیلمای موردعلاقه م فکر میکردم،که هروقت دلم خواست کم‌و زیادش کنم.گفتم اینجا بنویسمش!الان یکم حس سبکی دارم،البته اگه نصفه شب یهو بیدار نشم و اسم فیلمایی که جا انداختم یادم نیاد!

پ.ن ۳ : خیلی وقته خویشتنداری کردم و آهنگ قدیمی قشنگامو اینجا نذاشتم!هیشکیم یادآوری نکرد!به روی خودم نمیارم که این یعنی هیچوقت آهنگامو دوس نداشتین و همیشه با اکراه گوش میدادین!-_-

پ.ن ۴ : حتی خیلی وقت بود کیسه کیسه پی نوشت نامرتبط نپاشیده بودم ته پستم!اصلا لذتش داشت یادم میرفت...چیه این اداها؟!

MasiRika ۲۶ نظر

مینیمال ویشز (6)

کاش پیچک بودم؛میپیچدم دور تنت...رو لبات شکوفه میدادم!...


+

برف روی کاج ها...کارن همایونفر

MasiRika

عروس گوله [پست صوتی]


نمایش آیینی «عروس گوله»،از سالای خیلی دور تو شرق گیلان اجرا میشده.

غولی که نماد سیاهی و سختی سرما و زمستونه،عروس گوله یا نازخانم که نماد عید و طراوت و کشت برنجه،و‌ پیربابو که نشون دهنده عزم و اراده برای از سرگذروندن ظلمت زمستون و رسیدن به نوروزه،از اعضای اصلی نمایشن.

داستان از این قراره که غول (که عموما جوون قوی هیکلیه که صورتشو با ذغال سیاه کردن و لباسی از کاه و کولوش[kolosh] بهش پوشوندن) معشوقه ی پیربابو،عروس گوله،رو به اسارت میگیره،و نبردی بین پیربابو و غول برای نجات نازخانم شکل میگیره.

«عروس گوله» هرسال نزدیک عید تو شهرا و روستاها و حتی خونه به خونه اجرا میشده‌ و مردم دسته جمعی شعرای عیدانه میخوندن و رقص و پایکوبی میکردن و به نمایش دهنده ها تخم مرغ و آرد و سکه عیدی میدادن.

روایات مختلفی از داستان اصلیش وجود داره،داستانی که من براتون به گویش گیلکی میخونم،با اندکی تغییر و اضافات،از کتاب «پژوهش های فرهنگ عامه شرق گیلان» از مرحوم محمدولی مظفری‌ه.

بشنوید :)


آهنگ عروس گوله از استاد پوررضا:



پ.ن:عروس گوله هنوزم نزدیک عید تو شهرای زیادی اجرا میشه ولی خب متاسفانه تو سالای اخیر با تلاش دوستان متعصب،محدودیتای زیادی تو اجرا و ترانه ها براش پیش اومده.

پ.ن 2: اگه عید گذرتون به گیلان خورد،موزه میراث روستایی سراوان هرسال شهرای مختلفو برای اجرای عروس گوله و نمایشای آیینی دیگه مثل رابچرّه و نوسال دعوت میکنه.

پ.ن 3 : اگه ایرادای تو متن و صدا و لهجه هست بر من ببخشایید!:)

+برای روز زبان مادری،با کمی تاخیر!

ممنون از آقاگل و این چالششون،اینم پست سال پیش که زحمتش به گردن مسترمرادی بود:)


MasiRika ۲۵ نظر

از اوناست که بر اوناست!

شما همین الان یه دونه از این کره زمین گردونه ایا بگیر دستت ، بچرخونش رندوم دست بذار یه نقطه ایش!اگه اون نقطه ایران نباشه قطع به یقین انسان های ساکن در ناحیه محدود به انگشت سبابه ی شما ، تحت تاثیر جبر جغرافیایی قابلیت پیمودن مسیر موفقیت ازشون گرفته شده و آرزوی هپی لایف و آسودگی رو هم با خودشون به گور میبرن.

شما همینجای بحثو داشته باش که من یه گذری بزنم به سینمای فاسد هالیوود در این یک سال اخیر...

کوین اسپیسی که دیگه معرف حضور اکثریتتون هست...چندوقت پیش یه آقایی اومدن گفتن من وقتی ۱۴سالم بود آقای اسپیسی قصد داشت تو خونش به من تجاوز کنه.بعد این جریان چندین نفر دیگه م گفتن بله این آقا در تموم این سالهای حضورش در سینما مارو آزار و اذیت کرده و خیلیا محکومش کردن به بدرفتاری های جنسی... از این رو نتفلیکس برای حمایت از این موج و محکوم کردن همچین اعمالی کوین اسپیسی رو که نقش اول سریال هوس آو کاردز بود از فصل آخر حذف کرد و گفت برو بتلپ سر قبر مردگانت مردک تجاوزکار.


ازونطرف اشاره ای داشته باشم به رومن پولانسکی...کارگردانی که 40 سال پیش تو مهمونی خونه جک نیکلسون به یه دختربچه 13 ساله تجاوز کرد و بعد از شکایت کشی و این حرفا از آمریکا فرار کرد که یه وقت نیان بگیرن بندازنش هلفدونی...پرونده شم در تمام این سالها باز بوده تا جایی که حتی چندسال پیش فیلمش اسکار گرفت و یه تُک پا نیومد آمریکا اسکارشو بگیره ببره بذاره رو طاقچه خونشون!


چرا راه دور بریم اصلا...از جیمز فرانکوی زیبا براتون بگم که تو مراسم گلدن گلوب امسال یه سنجاق سینه ی حمایت از جنبش Me too زده بود به یقه کتش و قبل اونم گفته بود همه جوره پشت این افشاگریا هست و دمتون گرم که پته ی این متجاوزا رو میریزین رو آب و خدا الهی به زمین گرم بزندشون!

خلاصه ایشون بعد عمری سابقه هنری تو گلدن گلوب 2018برنده بهترین بازیگر مرد کمدی شد،همچینم ترگل ورگل اومد جایزه شو گرفت و به ثانیه نکشیده بودکه یکی اومد تو توییتر نوشت جیمز فرانکوی فلان فلان شده به من تجاوز کرده،چهار نفر دیگه م اومدن تایید کردن که بعله به ما نیز!سوالی که من از جیمز فرانکو دارم اینه که شما دیگه چرا آقا ؟! شما که اصن روم به دیوار اشارتی اگه بکردی همه جمیعا به سر به جای سلام؟!تو که ازون لبخند دلرباهای تو اسپایدرمن رو لبت میومد کسی طاقت نه گفتن نداشت بهت!چی کم داشتی نامسلمون؟!

حالا من دیگه کاری به راست و دروغ این ادعاها ندارم و همینقدر براتون بگم که با وجود به اثبات نرسیدن جریان و زیر بار نرفتن جیمز فرانکو،از نامزدی اسکار حذفش کردن و الان نشسته ور دل داداش کمی کمتر زیباتر از خودش و داره های های بخاطر این گندکاریا اشک میریزه!

حالا چرا میگم اینا دچار جبر جغرافیایی شدن؟چون همین دوستان محترم اگه تو ایران حضور داشتن نه تنها کسی کاری بهشون نداشت،بلکه به جبران مورد ظلم واقع شدن توسط عده ای هوچی گر که الکی همه چی رو‌گنده میکنن،لپشون توسط آقایون بالا کشیده میشد که فدا سرتون چهارتادونه تجاوز و سیاه کردن زندگی این و اون که این حرفا رو نداره!

شاید بگین موفقیت های هنری ای که بهش دست پیدا کرده بودن چی؟تو ایران که نمیتونستن انقد پیشرفت کنن!باید بگم این چیزا که نون و آب نمیشه واسه آدم!تهش میرفتن مث گلزار تو تبلیغ تلویزیون،خرت خرت آبمیوه پاکتی میخوردن و میگفتن وانت سبزه،تیر چراغ برق،درد بابام و چند میلیارد واسه همین سه تا کلمه به جیب میزدن.

البته باید اشاره کنم که مملکت همچین بی در و پیکرم نیست که مث نقل و‌نبات تجاوز کنی و بری رد کارت...نمونه ش همین حاج طوسی که عمری در محفل بزرگان کلام الله قرائت کرد ولی ...جان؟!تبرئه شد؟!چجوری؟!...هیچی آقا...حله...

MasiRika ۱۲ نظر
کمی‌ از «منـ»ی که دوست داشتم باشم...
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان