بشنویم! :)

خودم | یخی که عاشق خورشید شد از رضا موزونی


پرهام | بدبو از حسن غلامعلی فرد
pary darya |گاهی وسط خیابان یخ میزنی از sepide.b در کافه جیم

منِ مبهم | چوپان دروغگو


+داستانا ادامه داره، تا هروقتی که بفرستین... :)

MasiRika ۰ نظر

هزار و یک شب :)

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
این یه دعوتنامه س!برای هرکی که داره این پستو میخونه!:)

سالای دور‌که هنوز نوار کاستا تو ضبط صوتا میچرخیدن ،مادربزرگا تو جیب پیرهن گلگلیشون،کنار نخودچی کشمشا یه عالمه داستان تازه نگه میداشتن و شبا‌ به جای نور گوشی و مانیتور و تبلت،با صدای قصه گوهای رادیو خوابمون میبرد،شاید فکرشو نمیکردیم یه‌‌روزی انقدر همه چی بچرخه و عوض شه که دیگه دل به صداشون ندیم و از اون روزا فقط برامون دلتنگی باقی بمونه!

فکر میکنم حالا که ما طعم داستانای قبل خواب رادیو و قصه های نوار کاستی رو‌ چشیدیم،نیاز باشه دینمونو ادا کنیم و نذاریم آینده هامون این حس قشنگو تجربه نکنن،برای نسل بعدیمون،برای لیلی جان انگور خانوم که تازه قدم تو دنیامون گذاشته،برای کوچولوی مبهم جان که هنوز چند قدمی باهامون فاصله داره!یا حتی برای خودمون،که چند شبی رو با قصه های همدیگه خوابمون ببره!

    ازتون میخوام هر چندتا داستان که دوست دارین،فرقی نداره با چه مضمونی یا چه رده سنی ای،با صدای خودتون بخونین وضبط کنین و برامون بذارین!    


+منم با اسمتون میذارمشون گوشه ی سمت چپ وبلاگ یادگاری!:)

+برای پیدا کردن داستان میتونین از این سایتا استفاده کنین : + +

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -


MasiRika ۱۷ نظر

دوره ی پسا داریوش و ابی و فروغیان!

دین دی دی دین....دین دی دی دین....دین دی دی دین

خوش میگذره؟!بعله!!.....دین دی دی دین...

- next!

دلبرا جاwن جاwن جاwن جاwن جاwن جاwن

مطربا واwی واwی واwی واwی واwی واwی

هاwی من هعی هعی هعی هعی هعی هعی

هوی من هاwی هاwی هاwی هاwی هاwی هاwی

- :| next

دوس دارم جغور بغور درس کنم با جیگرت....اگه قابل بدونی بشم دوماد مادرت

- next next next!

غر ممنوع... تو قرمه گوشت ممنوع!

-off

(من در سالیان دور وقتی به نوه م میگم یه سی دی آهنگ قدیمی برام رایت کنه!!)

 

+در راستای به ابتذال رفتن هنر موسیقی این مرز و بوم گفتم یه اثر ارزشمندم بهتون معرفی کنم که جمیعن بریم سر به کوه و کمر بذاریم!



صدایی که هم اکنون میشنوید،متعلق به عده ای از دوستان تینیجر متعلق به دهه دوم هشتاده!
قاعدتن یکم باید صبر میکردن پشت لبشون مقداری کرک نمایان شه بعد راجب اینکه در نبود عشقشون تیغ شده مرهم رگاشون صحبت کنن!
البته خب عشق و عاشقی سن و سال نمیشناسه،ولی شما یه مقدار این اختلالات هورمونی این دوران رو کنترل کنی چندسال دیگه با شنیدن همچین اثرات باقیمونده ای از خودت حس خودکشی پیدا نمیکنی!

خواهشمندم رو بچه هاتون مقداری کنترل داشته باشین!

بی ربط نوشت!:

چقد سطح توقع ملت تغییر کرده..قدیما سعدی واسه معشوقه ش میخوند :

بخت بازآید از آن در که یکی چون تو درآید/روی میمون تو دیدن در دولت بگشاید

طرف ذوق میکرد شالاپ شولوپ سعدی رو می ماچید!!

همین بیتو واس یکی از دوستام خوندم تهش بهم گفت بیشعور! :|

توازن داشته باشین خب!-_-
MasiRika ۲۹ نظر

تنها بمانستم،باران دمسته...نوشو!

 


نوشو (نرو )...اپرا...گیلکی....شعر،آواز،موسیقی : فهیمه یمین اسفندیاری ..... دانلود
 
 نوشو نوشو ... (نرو نرو)
ایپچه بیس ....رنجه نکن جانا ... (کمی بمون...عذابم نده جانا)
نوشو نوشو .... (نرو نرو)
زندگی بی تو تاسیانه... (زندگی بدون تو دلگیر و تلخه)

 

+کلمه ی فارسی ای برای توصیف "تاسیان"نمیشناسم،تاسیان یعنی نهایت غم و دلتنگی از جای خالی کسی که روزی بوده

pic:Carl Holsoe

MasiRika ۱۱ نظر

به حق همین پاییز الهی سیل بیاد ببردتون!

اواخر اردیبهشت ماه یه پست گذاشتم و شکوه و ناله از این پسربچه های همسایمون که همش تو کوچه پخش و پلان!

بعد که خب یکم گذشت و منم کنکورمو دادم و از حالت اعصاب داگی فرم اومدم بیرون گفتم چه اشکالی داره...تابستونه فصل شادی و خنده،بچه ها توی کوچه گرم بازی مثل چندتاااا پررررنده...بچه ها باید بریزن تو کوچه،از کوچه صدای زندگی بیاد...تف تو گوشی و تکنولوژی و از این قبیل داستانا که نمیذاره بچه هامون دیگه نوستالژی تو کوچه رفتن داشته باشن!

یکم خودمو لطیف کردم،نشستم جلو پنجره دستامو گره زدم زیر چونه م،پلک پلک زنون به بچه های تو کوچه که مث اورانگوتان خشمگین عربده میزدن نگاه کردم و تو دلم قربون صدقه شون رفتم!گفتم تابستونه....بچه ن...بذا تفریح کنن...چهار روز دیگه مدرسه وا میشه باید بچپن تو خونه مشق بنویسن...به درک سروصدا دارن...به جهنم که نمیتونیم بخوابیم...

ولی دیگه آخه پاییز و عربده زنی وسط کوچه ؟!آقای روحانی شما چه کردی با بچه های ما؟!که دیگه تابستون پاییز واسشون فرق نداره همش ولن تو کوچه ها!؟

ما آدم نیستیم؟!خواب نداریم!؟من بدبخت درس ندارم؟!منو سگ خورد اصن...خودتون مشق ندارین؟!

والا بخدا...دوره ی ما از صبح تا شب داشتیم مشق مینوشتیم!انقد که این مداد استدلرارو میچپوندیم تو دستمون و کاغذ پر میکردیم انگشتامون عضله میزد!!چوب مدادا ریشه میزد تو دستمون،زمستون ازش میوه برداشت میکردیم!

خود من....به این برکت خود من سال ها تو حسرت عمو پورنگ میسوختم!هرموقع عمو پورنگ داشت من یه چشمم به دفترمشقم بود یه چشمم به عموپورنگ!انقد نصفه نیمه دیدمش و رخ از من پنهان کرد که تو همون سنین طفولیت روش کراش پیدا کردم!

بچه های الان چی؟!معلم یه اپلیکیشن مرور حروف الفبا براشون میریزه تو تبلتشون که شب به شب چک کنن ،به هوای همون آخر شب میان نت قسمت آخر game of thrones دانلود میکنن!کتاباشونم که چی بگم!سارا و سپهر با هم به مدرسه میروند!زمان ما این چیزا نبود،بابا نان داد!تموم شد و رفت!سارا و سپهرم غلط کردن با هم به مدرسه میرن!هرکدوم از یه ور خیابون میرن که چششون به هم نیفته،عفت و حیا از جامعه پر کشیده واسه همین چیزاس دیگه!

خسته شدم انقد غر زدم!دوستان یاری کنین،یکی یه بولدوزر بیاره این بچه هارو از کوچه بار بزنه ببره یه چند کیلومتر اونطرف تر خالی کنه!!مرسی!اه!


پ.ن:یکم ابی گوش بدیم اعصابمون آروم شه! ~_~



MasiRika ۱۰ نظر

مینیمال ویشز! (3)

     chopin              nocturne op.9 no.2  


جلوی پنجره قدی رو به باغ وایساده باشم...یه سیگار لهستانی پایه بلند دستم باشه...

شوپن ،پشت به من رو به پیانو نشسته باشه رو نیمکت چوبی قدیمیش و برای اولین بار برام نکتورن شماره 9 و بزنه...

آخرین کامم از سیگارم بگیرم و هلش بدم تو جاسیگاری کنار پنجره.. با سر انگشتام دامن پف دار بلندمو بالا بگیرم و موزون با کلاویه ها قدم بردارم و پیچ و تاب بخورم تا برسم به پیانو...

کنار شوپن بشینم و سرمو بذارم رو شونش ،انگشتاشو برقصونه رو پیانو،بعدش دستامو تو دستاش بگیره ،سرشو خم کنه سمتم و آروم بگه : این آهنگو وقتی به تو فکر میکردم نوشتم!دوس دارم واسه تو باشه!

با تموم وجود لبخند شم،با ذوق به چشمای محزونش نگاه کنم و فک کنم چندتا آدم تو سالای دور،دلشون میخواد این آهنگ مال اونا باشه!...


+مینیمال ویشز (1) + (2)

pic:Otto Pippel

MasiRika

امروز همه تویی!

- ای همدم روزگار ،چونی بی من؟

+ مرسی خوبم!

- ای مونس و غمگسار ،چونی بی من؟

+گفتم که...عالیم...همه چی عالیه...تو چطوری؟!

-من با رخ چون خزان زردم بی تو ...

+ :)

- تو با رخ چون بهار، چونی بی من؟

+ ...

 

    چونی بی من           همایون شجریان             مولانا

 

pic:Leonid Afremov@

پ.ن :یه روزی بارونی زرشکیمو میپوشم رو بافت کرم رنگم،موهای یه دست سفیدمو میبافم و میپوشونمش زیر کلاه و شالگردن خاکستریم،در خونه مو قفل میکنم و کلیدشو میذارم تو جیبم،تو اتوبوس به پسری که جاشو بهم میده و میگه "شما بشینین مادر جان" لبخند میزنم،از مغازه ی همیشگی یه پاکت ارزن میخرم و میرم پارک سر خیابون ، میشینم رو همون نیمکتی که زیر درخت چناریه که برگ ریزون پاییز رنجورش کرده و برای کبوترا مشت مشت ارزن میریزم...بعدش گوشیمو از جیب بارونیم در میارم و میام پنل وبلاگم که کامنتامو چک کنم،میتونم تصور کنم اونموقع چه شکلی شدین،دلم غنج میره واستون،واسه مهربونیاتون که همیشه حواستون به نبودنام بوده،شایدم اون روز مثل امروز تایپ کنم هیچ جایی نمیتونه جای وبلاگو برام بگیره!هیچ جا!:)

MasiRika ۱۳ نظر

۱۸۳.

حالم الان طوریه که به ادوارد دست قیچی بگم hold me

اونم بگه i cant

انگشتمو بکشم رو زخمای صورتش‌ و لبخند بزنم و بگم بیخیال رفیق

بعد خودمو جوری بفرستم تو بغلش که دستای تیزش مهره ی کمرمو بشکافه...


MasiRika

من vs ماکس پلانک!

دوستانِ لات و لاابالی رو دیدین که به شخصی که از نظر سایز خیلی ایکس لارجه و مشتاش بر دهان سایر دولت ها محکم تر از بقیه ستو بهش میگن گنده لات؟!
دانشمندائم همچین کِیسی رو در بساطشون دارن که بهش میگن گنده دانشمند!
در زمان های دور گنده دانشمندشون،ماکس پلانک محسوب میشد!یه روزی این آقا خبر میده به بقیه دانشمندا من جمله انیشتین و شرودینگر و تامسون و بور و اینا ،که "عرضم به حضورتون دیگه در فیزیک به جایی رسیدیم که هیچ جایی از علم بر ما پوشیده نیست!به تقدیر از این همه تلاش شبانه روزیتون برای علم و دانش،بیاین یه ساینس پارتی بگیریم!تم جشنمونم قرمز مشکیه!پارتنراتونم بیارین ببینیم سلیقه نحستونو!"
خلاصه روز جشن میشه و همه شاد خندون و پارتنر به دست میرن خونه پلانک!که از نظر شخص نویسنده زیادم نمیتونه جشن جذابی باشه!شما تصور کنین یه عده دانشمند،گیلاس محتوی مایع خاکبرسری به دست وایسادن کنار هم دارن راجب فیزیک کوانتوم بحث میکنن!پارتنراشونم لبخند به لب و پوکر در درون دارن به بحث گوش میدن و به این فک میکنن که "شوشوی من از همشون دانشمند تره!^_^ "
همه مشغول صحبتن که یهو ماکس پلانک میکروفونو از دست دیجی میگیره و میگه دوستان یه لحظه به من توجه کنین!...امشب جمعتون کردم اینجا که بهتون یه چیزی رو بگم...من یه چیزایی راجب اثرات تابش نور اجسام کشف کردم!انیشتین برمیگرده میگه "کشف کردی که کردی!به عمت بگو خوشحال شه!" -وی اندکی  در شرب خمر زیاده روی نموده بود!-
پلانک یه چشم غره بهش میره ومیگه : دِ نه دیگه!طبق تحقیقات من نمودار این تابش نور هیچ رقمه برای اون تابش گرمایی ای که ما درنظر گرفته بودیم تره خورد نمیکنه!یعنی احاطه کامل بر علم بخوره تو سرمون!حالام جمع کنید برید خونه هاتون تحقیق و تفحص کنید ببینید تابش اجسام چه مرگشونه!
-با اندکی جعل در تاریخ!-
همه ی اینا رو گفتم که بگم زندگی منم بدجور شبیه این ماکس پلانک لعنتیه!دقیقن همونجایی که فکر میکنم خب تموم شد دیگه سختیامو کشیدم و الان وقت خوشگذرونیه یه ماکس پلانک در میاد یه چیزی نشونم میده میگه خانوم فلان!اینو چی میگی!؟...

پ.ن: و باید بگم کنکور عضوی جدانشدنی از زندگی من است!میخوام امسال بمونم!انتخاب رشته م نمیکنم چون اون چیزی که میخوام قبول نمیشم!:)
پ.ن 2 :هرگونه پیشنهاد کتاب و فیلم و انیمیشن و موزیک پذیرفته میشود!
پ.ن 3 : یه آهنگم بذارم دلمون شاد شه!!

 

 شیطنت     افشین مقدم ،داریوش ، کیوان

 

 

MasiRika ۱۸ نظر

یه ....(جای خالی را با عبارت مناسب پرکنید!) تو تراس روبرویی!!

بالکن یه ساختمونی جوری  روبروی پنجره ی اتاقمه که انگار مهندس نقشه کش ساختمونشون خونه ی مارو دیده ، گفته بذار یه بالکن روبروی اتاق این دختره بسازم شاید بخت سیاه شده ش یه تکونی به خودش داد!

یعنی قشنگ پلنش اینطوریه که طرف بشینه تو بالکن،یه رز قرمز بگیره بین دندوناش گیتار بزنه،بعد یه نگاه مَکِش مرگ ما بندازه به من و گله رو تف کنه کنارش و شروع کنه به خوندن که : "من نیازم تورو هر روز دیدنه...از لبت دوست دارم شنیدنه!" ...

بعد منم همچنان که وایسادم و دارم به شمعدونیای نداشته ی لبه ی پنجره ی اتاقم آب میدم ،چادر گل گلیمو بکشم جلوتر و لبخند بزنم و لپام سرخ و سفید شه!

منتها همونطور که واقف به بخت و اقبال من هستین ...تا کنون هیچ فرد زنده ای در بالکنشون مشاهده ننموده ام مگر خانوم مسنی که چله ی آفتاب ظهر دوشنبه یه شلوارک مامان دوز خال خالی و چنتا قواره روسری و رخت و لباسو پهن میکنه رو بند رختی که میخ کرده به دیوار...چارتا دونه گیره پلاستیکی زردم میزنه روش...شبم میاد جمعش میکنه و دوتا تف و لعنت به کفترایی که رو لباسا کارخرابی کردن میندازه...

نه که بخوام نگران خودم باشم!...من که واسم زوده این خاکبرسر بازیا....

نگران بالکنم!برکت خدا داره حیف و میل میشه....

+

 نیاز......فریدون فروغی

پ.ن : من مطمئنم یه روزی یه آدمِ خوب قبل مرگش به خدا میگه:از ما که گذشت،ولی برای این آدمایی که یه حسی دارن که نه غمه و نه شادیه،نمیدونن چشونه، فقط تو دلشون غروب جمعه س و تو سرشون برگ ریزون پاییزه فکر یه مرهم باش..

و خدا فریدون فروغی رو خلق کرده...


MasiRika ۲۱ نظر

من و این همه خوشبختی محاله!!:)



+من و هلو سامر و این حرفا!!:)

پ.ن:گفتم با همین حس کرختی و رخوتی که الان دارم پست بذارم!برخلاف تصوراتی که قبل از کنکور داشتم و میگفتم  تا دو روز مث پاندا لش میکنم و میخوابم و کلی فیلم ندیده و کلی کتاب نخونده و کلی بازی نکرده منتظرمن،نه کتابی دارم که بخونم و نه فیلمی دارم که ببینم و نه بازی ای دارم که نصب کنم و مشغول شم و نه حتی خوابم میاد!
نمیدونم چطور بود،باید یه سال دیگه م گرفتاری بکشم یا نه،فقط میدونم همه ی تلاشم که نه،ولی خب تا جایی که میتونستم زحمتامو کشیدم،و این سه ماهو فارغ از فکر نتیجه ش فقط میخوام خوش بگذرونم!
بعد ماه ها میخوام تلگرام و اینستامو باز کنم،تصمیم جدی دارم هر کسی پیامی با مضمون "چطور بود؟" و "راضی بودی؟" و از این دست داد بزنم بلاکش کنم!-_-

پ.ن 2 : دیشب بهم +اینو نشون داد...چقد داشتن این برادر دوس داشتنی تو زندگیم حس لذت بخشیه...دخترانه,فانتزی,شکیک,آیکن,شکلک,صورتی,شاد,قشنگ,خشگل,زیبا,باحال,دخترونه,وبلاگ نویسی,کامنتگزاری,کوچک,سایز کوچیک,ریزه میزه,جذاب,یامزه
MasiRika ۲۶ نظر

مینیمال ویشز! (2)

کاش همین امشب یکی بیاد زیر پنجره ی اتاقم سوت بزنه،برم لب پنجره ببینم داره یه جعبه رو تو دستش نشونم میده!

به یه سبد کاموا ببندم بفرستمش پایین که جعبه هه رو بذاره توش ،

وقتی سبدو کشیدم بالا و جعبه رو واکردم ببینم توش پر از لاکای رنگارنگه،وقتیم خواستم سرمو برگردونم تا ازش تشکر کنم ببینم رفته....

بعدش برم بشینم رو تختم و لاکارو دورم بچینم... تا صبح به ناخونام لاک بزنم وپاک کنم و باز دوباره لاک بزنم و سانتا لوچیا گوش بدم...

همینقدر بچگانه و احمقانه!...

+


santa lucia----------moheb ali bakhshi

+مینیمال ویشز!(1)

MasiRika

تو مال من باش...من این لباس ها را آتش میزنم...!

 

تو زندگی هممون یه سمیره هست...

که تحمل نبودنش مرگه...که وقتی زندگیت دستشو گرفته و با خودش میبردش سینه می دری و نعره میزنی :

رضا!...سمیره حُبّی....یعنی مال منَه...یعنی عشق منَه...اما ولی....بیای جلو میکُشُم!!

عقلت بگه بزن،بذار نابود شه...بذار فکرش بمیره...

ولی تو دستتو از رو ماشه ورداری و فکر کنی چقدر این آدمی که به تو و دوست داشتنت پشت کرده و داره تنهات میذاره رو دوست داری...!

کاش همون لحظه یکی بود...تکونمون میداد...یه سیلی میزد تو گوشمون و میگفت : بزنش فؤاد...قبل اینکه قلبتو نشونه بگیره و نفستو ببُره بزنش...

+

خوشا فصلی که دور از غم...همه شانه به شانه... |صحنه ی فیلم روز سوم | مهدی ساکی

 

 

 

MasiRika ۲۰ نظر

laputa



Sheeta:No matter how many weapons you have

no matter how great your technology might be

...the world cannot live without love

#castle_in_the_sky


+مهم نیست چقدر اسلحه داری..مهم نیست چقدر ممکنه تکنولوژیت پیشرفته باشه...دنیا بدون عشق نمیتونه زنده بمونه...

MasiRika

بینش ما نیاورد،طاقت حسن روی او!



بارالها پروردگارا ....ازین چیز میزا که تو گِل پارسا پیروزفر ریختی نمیشد یه چیکه تو گِل ما بریزی عزیزدلم؟!
MasiRika

اندر خم بلاگفا!

 قبلن خیلی شرایط پیچیده ای بود تو وبلاگا!علی الخصوص بلاگفا...طوری که لوازم جانبی وب از خود نوشته ها مهم تر بود!

هرکی تو وبش تعداد اجناس و اشیایی که از این ور صفحه پرت میشد اونور صفحه بیشتر بود ،لاکچری تر و شاخ تر بود!

یه موردم بود... قلبایی که میریختن پایینو روش کلیک میکردی میترکید کلی خنزر پنزر از توش میریخت بیرون...کلن انقد بند و بساط تو وبشون پخش و پلا بود نمیتونستی بخونی چی نوشته!!

البته فرقیم نداشت فی نفسه!!همشون یا شکست عشقی خورده بودن ...یا هنوز شکست عشقی نخورده بودن!

ازونور یه سری چیزای اجق وجق پشت سر موس را میفتاد!نمیدونم چی میخواستن اونا از جون موس! مثلن چرخ میخورد ساعت میشد...قلب بود که آتیشش فواره میزد...یا مثلن ولکام تو مای وبلاگ بود و از همین دری وریای مرسوم!!

به شخصه یکی از سرگرمیای مفرحم این بود که موسو تند تند تکون بدم که اونا جا بمونن!!بعد که جا موندن مث اسب ذوق کنم!!!...همین بود تفریحاتمون خلاصه!!

یه آهنگاییم بود که وبو وا میکردی خودجوش برات پلی میشد که خب اگه اسپیکرت اتفاقی روشن بود و ولومش بالا ،فحش و بدوبیراه به بالا پایین وب طرفو به دنبال داشت!

غالبن هم یا آهنگ عشق اول مهدی احمدوند بود،یا یه آهنگ از سلنا گومز!

یه آپشنم اواخر فروپاشی نظام بلاگفا اضافه شده بود....صفحه خوش آمد گویی!!یه پرده قرمز 8 متری آویزون میشد جلو وب!دیگه سرعتای نتم که خودتون خبر دارین...دو ساعت باید میموندیم تصویرش لود شه!!

کامنت دونیام که چت روم بود..دوستان همونجا آشنا میشدن...تبادل نظر میکردن...عاشق میشدن...خونواده هاشونو میاوردن تو کامنتا باهم آشنا شن...همونجا بله برون و عقد و عروسیم میگرفتن تموم!یه سری عزب اوغلی مث ماهائم تو کامنتا محض شلوغی پخش و پلا بودیم بی اهمیت!!بود و نبودمون فرقی نداشت کلن!

خیلیم کم پیش میومد یکی عکس از خودش بذاره یا آدرس فیسبوکشو بده یا آیدی یاهوشو!کلی تصور تو ذهنت از چهرش تشکیل میشد!

باید اعتراف کنم تصورم از قیافه ی یکی از دوستان یه چیزی تو مایه های برد پیت بود که نشسته با شلوار کردی بلال باد میزنه...در عین شیک و پیک بودن خیلی صمیمی بود باهات!

یه موردم بود تو وباشون رمان دنباله دار مینوشتن،شخصیتاشونم خودشون بودن و دو سه تا از خواننده های وبلاگ... به علاوه آرمین تو ای اف ام و امیرتتلو و رضایا و ساسی مانکن و ازدلان طعمه و نظیروا!گروه دوم گروه اولو میخواستن!گروه اولم امتناع میکردن تا اینکه در نهایت همه با هم مزدوج میشدن قضیه به خیر و خوشی فیصله پیدا میکرد!!

خلاصه که آدمای داغونی بودیم!!اون یه سال تعلیق بلاگفا و شتک پتک شدن وبلاگا لازم بود واسمون!!

این مملکت دیگه تحمل این حجم از یاوه گویی و جفنگ پراکنی رو نداشت!کد شکلک خنده فیسبوک

پ.ن : این آهنگه م خیلی رو وبلاگا بود!!قشنگ غم غروب جمعه میندازه تو دل آدم!!

 

MasiRika ۳۱ نظر

164.

این آهنگ "ممد نبودی ببینی.." رو صفحه دسکتاپ مغز هممون هس!

ازون فایل سنگیناس که وقتی پلی میشه تا فیها خالدون سیستم هنگ میکنه!

قشنگ یه پنج،شیش دور ریپیت میشه روان آدمو به هم میریزه!

MasiRika

در ستایش اسطوره!❤

+آهنگ One Summer's Day از موزیک متن انیمیشن شهر اشباح با آهنگسازی Joe Hisaishi

 

غم انگیز ترین جمله ای که تو چندماه اخیر خوندم مصاحبه ی هایائو میازاکی بود که گفت : برای مرگ آماده م.

کم شدن همچین آدمی از دنیایی که داریم توش زندگی میکنیم غیرقابل تصور و دردناکه!میازاکی تو دنیای انیمیشن تنها کسی بود که روح طبیعتو نشونمون داد...

بهمون فهموند درختا زنده ن!دریاچه ها نفس میکشن!و ما آدمای بی رحم چجوری داریم نفسشونو ازشون میگیریم.

بهمون یاد داد رویاپردازیامون میتونن محقق بشن!به آرزوهامون تصویر داد...باهاش عشقو تجربه کردیم...دوست داشتنو تجربه کردیم... و پروازو!

کسیه که تو بطن جنگ جهانی بزرگ شده و بخاطر همین چهره ی واقعی جنگو ریخت تو انیمه هاش تا بفهمیم چقدر این دنیا با جنگ،زشت و منزجرکننده س!

تو انیمیشناش برخلاف والت دیزنی در حق بچگیامون خیانت نکرد!

همینه که میازاکی رو تحسین برانگیز میکنه...و دوستداشتنی!

عاجزم از وصف این مرد!

انیمیشناشو ببینید...تو مفاهیم فیلسوفانه ش غرق شین...و برای نسل آینده حفظشون کنین!:)

 

پ.ن:گذاشتن این پست مصادف شد با یک سالگی وبلاگم ! :")

چیزی هست که تا حالا خواسته باشین بهم بگین؟!سوالی حرفی فحشی بدوبیرایی چیزی؟! :)

اون 10 نفر دنبال کننده ی خاموش نمیخوان رخ بنُماین؟!میشه حداقل ناشناس کامنت بذارن ببینم دلیل خاموش بودنشون چی بوده؟!:)

MasiRika ۲۶ نظر

بیشعور کیست؟!



بیشعور اینه!!همین!دقیقن همین!

با اون حجم گرما و شلوغی و ازدحام!یکی مث من استرس درس داره میخواد زودتر رایشو بده تموم شه بره خونه به خر زنیش بپردازه...یکی حامله س...یکی پا درد داره...یکی انواع و اقسام درد و مرضارو با خودش حمل میکنه...یک خسته س...یکی مونده س...هممون دو ساعت بمونیم تو صف...که یه از لطف خدا جامونده ای بیاد اینطوری حماسه آفرینی کنه و واسه شوهر تحفه ش قلب بکشه و نمک بپاچه!

خب من الان بهش بگم گاو که خود گاو به شخصه با مظلومیت زل میزنه تو دوربین مهران مدیری!چی بگم این دل زخم خورده م یکم آروم شه؟!

میشستی خونه واس شوهرگلت با عشق قرمه سبزی میپختی وقت ملتم نمیگرفتی خانوم خیارشور!

بعد واسم این سواله که شوهر مهربانش با دیدن این عکس خرذوقم میشه بابت این حجم از بیشعوری همسرش؟!

کار بزرگیم کرده البته...جا به جا کردن مرزهای بیشعوری به این متراژ واقعن کار مشکلیه!

+یعنی "سالومه سیدنیا" و "فرهاد مجیدی" و ... کمتر اذیتم کرد تا این "همسر عزیزم"!

پ.ن:موقته احتمالن!!یکم بنویسم آروم شم از دست این اعجوبه ها!!از وقتی مامان عکسو نشونم داده هی عطش صلات ظهری که رای دادیم میخوره تو صورتم!!-_-

MasiRika ۳۰ نظر

شبحی در واپسین دم عصرگاه!



مثلن بگم... من ز فکر تو به خود نیز نمی پردازم

نازنینا تو دل از من به که پرداختی؟

#سعدی


+حالا درسته اویی وجود نداره که از فکرش کنج عزلت بگیرم و به خودم نپردازمو هپل و پریشان زلف واس خودم تو خونه چرخ بخورم  و برحسب اتفاق اون او دلشم به کسی پرداخته باشه خبر مرگش!!-_-

ولی خب  عذرتقصیری باید میبود به درگاهتون بابت آشفتگی‌ظاهریم!^_^


پ.ن:خوبی ورداشتن کد امنیتی اینه که راه به راه واس پستای قدیمیت هرزنامه میاد!وقتی میری تو هرزنامه اسم پستاتو میبینی و میفهمی چقــــــــدر پستای قدیمیتو بیشتر دوس داشتی!!یه روزیم میرسه که همه ی پستای سیاسی و درددل گونه و احساسی طور و غیره رو حذف میکنی و خودت میمونی و حوضت! :)

کد امنیتیاتونو وردارین!:)


پ.ن۲ :شاید بعدها یه وبلاگ زدم از تصویر کامنت خصوصیای ناشناسم!یا دست کم اونایی که اسم دارن ولی هیچ راه ارتباطی ای باقی نمیذارن!
حس عجیبیه وقتی خودِ خودِ واقعی یه آدم واست کامنت میذاره و برات آرزوی خوشبختی میکنه یا بهت نوید میده که بابت افکار و اعمال پلیدت به قعر جهنم سقوط میکنی!یا بهت میگه چقدر حقیری و حالش از تو شاد بودن الکیت بهم میخوره!یا مث آخرین پیام ناشناسم،بهم بگه امیدواره جایی که مظلوم واقع شدم آدمایی باشن که بدون اینکه خبر داشته باشم ازم دفاع کنن!:)
MasiRika ۱۴ نظر

ترانه هایی برای رقص مرگ (1)

انقدر این آهنگ پر از مفهومه که چیزی نمیشه گفت برای توصیفش!

هممون شنیدیمش..هممون بارها بهش گوش دادیم!ولی شاید معدود افرادی از ماها به صدای ظلم و بیداد و تبعیض و تنفر و... توجه کرده باشیم!

بوی گندم یکی از آهنگاییه که عامل حبس داریوش و شهیار قنبری تو دوران محمدرضاشاه پهلوی بود.

اوج آهنگ بیت آخرشه... یه وجب خاک مال من...هرچی میکارم مال من!

یه بار دیگه بهش گوش کن!!این بار با چشمای بسته و تصور کلمات محزون داریوش!

 


  بوی خوب گندم- داریوش     ترانه سرا :شهیار قنبری     آهنگساز : واروژان  دریافت
 

+اهل طاعونی این قبیله مشرقی‌ام....تویی این مسافر شیشه‌ای شهر فرنگ

MasiRika ۱۱ نظر

تصور من از چند تن از همسایگان!!

-دییییییینگ!

+سلام خانوم چیز!خوب هستین شما؟!جانم کاری داشتین؟!

-سلام گلم...این بچه هه که قرمز پوشیده بود مال شماس؟!

+آره عزیزم چی شده مگه؟!

-هیچی نون گرفته بودم داشتم برمیگشتم خونه...دیدم مث اینکه ماشین زیر گرفتدش!

+عه؟ای وای...جواب باباشو چی بدم حالا؟!چیزی ازش باقیمونده؟

-نه بابا هِشتَر و وِشتَر شده....یه دمپایی مونده ازش فقط!!=)))))))))

+خدا نکشدت!!=))))))))))

بذا این سریاله تموم شه میرم یه سر ببینم باز چه خاکی به سرم کرده!!

مرسی خبر دادی!

-قربونت برم...خدافظ!!


پ.ن:میشه بچه هاتونو سر ظهری ول ندین تو کوچه؟!

ما هیچی...با این حجم از تولید اصوات ،حنجره ی خودشون جر میخوره...

MasiRika ۱۷ نظر

155.

- چه بد کردم؟چه شد؟ از من چه دیدی؟         که ناگه دامن از من درکشیدی؟*

+ چون رو پروفایلت نوشتی تا 1400 با روحانی! :(
  چرا ننوشتی تا ابد با عشقم؟!دیگه دوسم نداری؟! :(

- :| 
last seen a long time ago..


*فخرالدین عراقی
MasiRika

میفرماین:آیا در حال حاضر کنسرت مسئله مردم است؟!

خیر عزیزم...خود کنسرت به نوبه ی خودش مسئله نیس

مسئله اون تفکریه که حتی جریان ساده ای مثل موسیقی رو قبیح و حرمت شکن میدونه.

من از این تفکر خیلی بیشتر از لغو کنسرت هنجارشکنانه ی کیهان کلهر تو مشهد میترسم!

پ.ن:بعد دیدن مستند تبلیغاتی #کنسرت_مردم به خودم حق دادم بابت تخلیه اون حجم از عصبانیت با نوشتن این پست ! 


MasiRika ۲۷ نظر

اگه میشناسیش یعنی بچگیتو تو یکی از بهترین دوره های ممکن گذروندی!

 

فردی که در تصویر مشاهده میکنین خواننده ای آلمانی به اسم الکس جولیگ هستن که در زمان های دور فاتح القلوب دختران سرزمین پارس لقب داشتن!

سنگین،رنگین،بسیار باشخصیت و جذاب!

در کل دوتا دونه موزیک ویدئو داشتن که با همون دوتا دلبری میکردن!!تازه همونم نمیفهمیدیم چی میخونه!صرفن چون صداش خیلی خاص بود گوش میکردیم!!

این عکسم مربوط به یکی از موزیک ویدئوهاشه،که دختره هرچقدر داد و فغان میکرد،الکس جان یه نگاه لوند و گذرا بهش مینداخت و با یه لبخند دلفریب و دخترکش میفرمود : یا!ایچ ویل!

متاسفانه به علت مغایرت با قوانین جمهوری اسلامی از گذاشتن لینکش معذورم!

شایعه مرگ فرد مذکور اون زمان نصف جمعیت ایران رو داغدار کرد!ولی خب لازم به ذکره الان سُر و مُر و گنده داره واس خودش قان قان موتورسواری میکنه!در حال حاضر هم بالغ بر 90 درصد فالوورای اینستاش ایرانین،چون خود آلمانیا کلن به خوانندگی قبولش ندارن!!

این آهنگشو مطمئنن همه شنیدن! :)


دریافت
 
پ.ن :خیلی نوستالژیه!!خیلییی!گذاشتمش برای آیندگان!انشالله که باقیات الصالحاتی برای من باشد!^_^
+اون یکی آهنگ معروفه!

دریافت

 
MasiRika ۲۰ نظر

اسطوره مظلومیت!

حال پنگوئنو هیچکسی نمیتونه درک کنه!

بال داره...پر داره...نوک داره...تخم میذاره...اصلن و شرعن و عرفن پرندس...ولی نمیتونه پرواز کنه!

هی باید رو یخ لیز و ویز بخوره تف و لعنت به خفاش بی پدر مادر بفرسته!


+جای منم که بحمدالله با کوآلا عوض شده...همش خوابم میاد..همش لَشَم!

MasiRika ۱۶ نظر

انتخاباط!

رای من اون کاندیداییه که وعده انتخاباتیش برگردوندن طعم قبلی پفک نمکی‌باشه!

+برادر جان میفرماین: گند بزنن به اون مملکتی که تو قراره به‌رییس جمهورش رای بدی!!

+ولی جدن پاشن برن توجه به قشر مظلوم جامعه رو از ابی یاد بگیرن!همیشه با آوای «اون عقبیا حال میکنن؟!» جویای احوال محرومان از صفوف جلوی کنسرتش بوده!^_^

*عنوان به زعم از فرهاد جعفری!از ریشه خبط!

MasiRika ۱۲ نظر

بی بختی بای دیفالت در من نهادینه شده اصن!!

من هی میگم شانس منو بید زده...هی شما انکار کنین...هی بگید نه!!

الان اصلش این بود من تو بریتانیا بدنیا میومدم و پرورش  می یافتم و به زندگی عادی خودم ادامه میدادم، خلاصه که سربه زیر میرفتم دانشگاه و سر به زیر برمیگشتم خونه...

بعد ملکه الیزابت منو تو یه ختم انعامی سفره حضرت ابلفضلی چیزی میدید...میگرفت واسه نوه ی لعبتش هری!

هم من این همه مصیبت نمیکشیدم،هم اون هری طفل معصوم میفهمید زندگی با یه دختر فرشته مسلک و حوری سیرت چجوریه!

خدایا این حرکتت که گردالی قرمزه ی منو تو گوگل مپ با دست کشوندی از بریتانیا انداختی ایران ظلمه به این برکت... نه حق من بود نه حق پرنس هری بدبخت!

MasiRika ۱۹ نظر

شماره روابط عمومی شبکه 4 چنده؟!

یه بارم اومدم بشینم حواسم نبود نشستم رو  عدد 4 کنترل تلوزیون،خودجوش رفت کانال 4!
دیدم یه مرده با شلوارک خال خال پشمی بنفش دو زانو نشسته رو صندلی داره تو نعلبکی چاییشو فوت میکنه!
انقدر از غیر مترقبه بودن حضور من معذب شد که هول ورش داشت دستش خورد به میز، لیوان چایی چپه شد ریخت رو سیم پیما شبکه رفت هوا...یکی از تو اون تاریکی داد زد آبجی شرمندتم فعلن این مستند حیواناتو ببین تا من اینجارو راست و ریست کنم...
ازونموقع هربار میزنم شبکه چهار داره مستند حیوانات میده...نگرانشونم!!

پ.ن:من اگه کانال تلوزیون بودم شبکه 4 میشدم!همینقدر مظلوم!

پ.ن 2:جریان روشنفکری خاصی راه افتاده بدین صورت که "کمپین موافقت با تک هروفی شدن کلمات با توجه به تلفز آنها"
یعنی این لعنتیا فراخیت جسمیشون مبنی بر اینکه حال و حوصله ندارن شکل درست کلمه هارو یاد بگیرن م یجوری باکلاس بیان میکنن که عادم دلش میخاد دیگه کل جملشو قلت قولوت بنویسه که به این جریان روشنفکری بپیونده!
نکنین ازینکارا...فردوسی بنده خدا سی سال رنج برد عجم زنده کرد بدین پارسی!گند نزنین بهش!-_-

پ.ن 3: چندوقته آی فیلم سریال "مدرسه ما " رو گذاشته تو لیست پخشش!همه ی ماهایی که تو اون دوره این سریالو میدیدیم عاشق +این معلم ادبیاته بودیم!!هممون!!هرکیم که نبود هنوز تو حال و هوای محمدرضا گلزار مونده بود!^_^
+خیلی دوس داشتنی و نوستالژیه!عمیقن ناراحتم که نمیتونم تلوزیون ببینم!

پ.ن 4 : 2 ماه و نیم مونده واس دیدن نتیجه ی تلاشام...این روزای پر استرسو دوس ندارم...این ترس و دلهره ای که 18 سالگیمو اذیت میکنه رو هم!وحشتناک تر از همه برای خودم اینه که خود الآنمو هم دوس ندارم...دلم میخواست خود قبلیمو بغل میکردمو نمیذاشتم بره...میترسم از اینکه 2ماه و نیم دیگه انقدر اوضاع بد باشه که دلش نخواد برگرده!
MasiRika ۹ نظر

-چه کنم تا که به تلخی نرود کام فلک؟! +ساکت بمون!

ماه رمضون چندسال پیش یه سریالی میداد به اسم چندکیلومتر تا بهشت،داستانشم اینطوری بود که دزدا میزدن مهدی سلوکی رو آش و لاش میکردن،جسد نیمه جونشم پرت میکردن تو یه باغی...مهدی سلوکیم بصورت یه روح سرگردان همه جا پیچ و تاب میخورد و به تصور عموم از روح، از در و دیوار رد میشد...

همون سال یه پسربچه ۱۳ساله بعد از دیدن فیلم تصمیم میگیره خودشو با روسری حلق آویز کنه تا روح بشه بره محل کار مامان و باباش ببینه چی پشت سرش میگن!ولی متاسفانه بر اثر خفگی فوت میکنه.در کمال بهت و ناباوری خانوادش از عوامل فیلم شکایت میکنن!همین اقدام به شکایتشون هم به حدی مضحک و مسخره بود که کسی اهمیت نده و به حساب داغدار بودنشون بذاره.

ولی امروز متوجه شدم نات انلی قضیه جدی گرفته شده،بات آلسو چند روز پیش دادگاه علیرضا افخمی رو به جرم مشارکت در قتل شبه عمد و یه سری شر و ور دیگه به پرداخت ۲۰درصد از دیه مرد کامل محکوم کرده!!!

خواستم بگم...همین قاضی و دادگاه دستور حبس میده واس یه کاریکاتور،حبس میده واسه هشتگ توئیتر...واسه یادداشتای شخصی ای که هیچ جا منتشر نشده...به جرم شاعر بودن شلاق مینویسه...به جرم نوشتن....به جرم فکر کردن...دیدم ساکت بمونم و چیزی نگم بهتره!...

آدم میمونه بخنده یا گریه کنه!...


پ.ن:از باگای سینما اینه که یکی که نهایت درخشش بازیگریش اونجایی بود که تو "کیش و مات" بعد از خودن قرص مسهل رو مبل شماره ۲میگرفتدش ،یا اون خانومی که بزرگترین افتخارش بازی تو اخراجیهای چندم ده نمکی،در نقش بادمجون دور قاب چین شریفی نیا بوده و بعد شونصدتا عمل زیبایی هنوزم نقش چندم فیلمای سوپرمارکتیه میان به سیمرغ گرفتن نوید محمدزاده انتقاد میکنن!!...

حسادت پدر همه رو در آورده...

پ.ن ۲:به فرزندان خود علاوه بر سوار کاری و شمشیر زنی و شنا،بیاموزید حسادت اخه،جیزه،درد بی درمونه!

MasiRika ۱۵ نظر

The Godfather

مایکل (آل پاچینو) :پدر من هیچ فرقی با هر آدم قدرتمند دیگه ای نداره

           هر مردی که مسئول مردم دیگه نیست

مثل یه سناتور یا رئیس جمهور.

کی آدامز (دایان حال) : چقدر ساده به نظر میای!                                    

مایکل : چرا؟                                       

       کی آدامز :سناتور ها و رئیس جمهور ها که آدم نمیکشن!!

 مایکل :اوه... حالا کی سادست کِی؟!         

پدرخوانده-1972

MasiRika

142.

اگه آدم شبیه تو بود...شک ندارم که ابلیس سجده میکرد :)

MasiRika

تره می ور کم دارمه...


کی زندگی همش غمه...   (همه ی زندگی غمه)
بیا مره یاری بدن (بیا منو یاری کن)
می دیله دیل داری بدن (به دلم دلداری بده)
کی زندگی همش غمه ( همه ی زندگی غمه)
یه دونیا غم می همدمه ( یه دنیا غم همدممه)
ننی چیجور غم دارمه (نمیدونی چه غمی دارم )
تره می ور کم دارمه ( تورو کنارم کم دارم )
می آرزو می دیل خوشی...انه که تو بیی نشی (همه ی آرزو و دلخوشی من اینه....که بیای و نری! )
ا حرفه باز بوگوفتمه... (این حرفو بازم گفته بودم )
فرس مره...بسوختمه...بسوختمه...(به دادم برس...که سوختم...سوختم... )
چره نیی تو؟ (چرا نمیای؟)
بیی دوباره پا گیرم (بیای دوباره جون میگیرم )
تی دستانه حناگیرم...حنا گیرم...اگر بیی تو (دستای تورو حنا میگیرم...حنا میگیرم....اگه تو بیای..)

+این صدا...این آهنگ...این لحن...غم مطلقه...
+آهنگ اصلی از استاد دعایی...بازخونی از . . . . !*
پ.ن:عمیقن دوس داشتم همه ی دنیا این گویشو بلد بودن تا متوجه میشدن هرکلمه ی این آهنگ چجوری تار و پود قلب آدمو میشکافه!
پ.ن 2 :این عکسو 6سال پیش گرفتم...جنگلای دوستداشتنی دیلمان :)
*تنها دلیل ذکر ننمودن اسمش اینه که منم و همین یه وب...بزنن شتک و پتکش کنن از دلتنگی متلاشی میشم!:)
MasiRika ۳۱ نظر

مشو شیرین پرست ار می پرستی... که نتوان کرد با یک دل دو مستی!

وقتی راجب یک جفت کفتر عاشق حرف میزنین و برای مثالش لفظ "شیرین و فرهاد"و به کار میبرین ،خود نظامی دلش میخواد به شخصه از گور در بیاد تک تک کتاباشو از دست ملت در بیاره جمیعن از پهنا بکنه تو حلقتون!!

یه فحش ناجورم به سر تا پاتون بکشه و قهرکنه بره تو قبرش،روز قیامتم از توش در نیاد!

در این حد که هرچقدرم فرشته ها بیان صداش کنن که حکیم ابومحمد الیاس بن یوسف بن زکی ابن مؤید پاشو برو کارنامه اعمالتو بگیر مهرش خشک شده بگه نوموخوام!!

نه جدن خود شما بودین حاضر میشدین خسروی پادشاه،به این سنگین رنگینی -که شاعر در مدحش میفرماید: قد و بالای تو رعنا رو بنازم - رو  ول کنین بیاین عاشق جوانکی جلف و بیعار و گستاخ بشین که تا بهش میگین "من مُلدم" و قبل اینکه پاشین بگین "دولوخ گفتم نمُلدم " خودشو زرتی از کوه پرت میکنه پایین؟!نه مرگ من حاضرین؟!؟


پ.ن:


لبهایم را میخندیدی....چشمانم را میباریدی....در رویایت میچرخیدم....آوازم را می رقصیدی...

+تو صداتون چی میریزین که مشت مشت قرص آرامبخشه؟!...


MasiRika ۱۴ نظر

سوسیسیم!!

من اعتیاد شدید و مضحکی به سوسیس کالباس و مشتقاتش دارم!ولی خب مامانم چندوقتی هست که مصرفشو اکیدن منع کرده بنده هم مدتیه که تو ترکم!

قضیه از این قراره که هروقت میرم سوپرمارکتی جایی ،اول از همه اِستو (معده م!) نگاش میفته به این یخچال ویترینیا که نمیدونم اسمش چیه!!چشمش که میخوره به به قلمبه های سوسیس کالباس دست میندازه نای منو میکشه میگه : میشه یه سوسیس بگیری؟!...یدونه...توروخدا!!...بگو فقط یدونشو جدا کنه...هزار تومنم نمیشه بوخودا...بگیر دیگه...اِستو نیستم؟!
ازونور آپاندیسم یه نگاه به من میندازه میگه : بگیر دیگه براش چرا اینطوری میکنی؟!...نگا چجوری بغض کرده طفل معصوم!!
روده مم میگه :تو یکی دیگه حرف نزن!...من بدبخت اسم سوسیس میاد کهیر میزنم...هروقت این -اشاره به من!- سوسیس میخوره سیگمویید و کولون بالاروم جا به جا میشه!معلوم نیست چه کوفتیه....گربه س...سگه...خره...اسبه...تو که این چیزا حالبت نیس...یه جا لم دادی ز اندوه جهان فارغ واس خودت روزگار میگذرونی....کنه سیریش!
آپاندیسم اخماشو میکشه تو هم و میگه به کی گفتی سیریش؟!...که یهو از اون بالا زبون کوچیکه داد میزنه :معلومه تو این خراب شده چه خبره داداش؟!اگه گذاشتی دو دیقه کپه مرگمونو بذاریم!مردیکه عربده کش بزاقی!!....زبون بزرگه یکم خودشو اینور اونور میکنه میگه وا به من چیکار دارین؟!من که یه گوشه نشستم نونمو میخورم!
خلاصه همینطوری همشون میپرن به هم و سمت هم جفتک میپرونن تا من بگم :ای بابا تمومش کنین دیگه!هرکودومتون یه کوفتی جز سوسیس انتخاب کنین بخرم برم، آبرومو بردین!!
همونجا استو دوباره نای منو میکشه میگه اوخجون ازین بستنی گردا که توش پسته داره بگیر!...میگیری؟!...بگیر دیگه!
نای مم یه چشم غره به استو میره دمشو از دستش در میاره بهش میگه دستتو وردار کش اومدم...بعد سرشو برمیگردونه سمت من میگه یه دنت شکلاتی واس من بگیر قربون دستت!
یهو قلبم میپره وسط معرکه که :دوستان.... چه باشد خوشتر ز لعل لب یار؟!.....مغزم از اون بالا میگه :اهکی!!الان تو همین سوپرمارکت واست لعل لب یار بخره؟! امر دیگه باشه خانوم؟!....قلبمم دست به سینه وایمیسته میگه :هروقت گفتم خاک انداز...تو بیا وسط جفتک بنداز!!... همینجوری که دارن به سر و کول هم میپرن من یه آب معدنی میگیرم و میام بیرون و تا چندساعت که تمام جوارحم دارن به هم فحش میدن به خودم لعنت میفرستم که دیگه پامو تو هیچ سوپرمارکتی نذارم!!

+تو تصورات من این مینیونه شبیه اِستوئه!!:دی
پ.ن :انقدر که همه تو وبلاگاتون مشکلات عمیق دنیوی رو بازگو میکنین آدم خجالت میکشه این مدل دغدغه های سخیفشو به دیده ی عموم دربیاره!!شرمنده دیگه داشتم حناق میگرفتم انقد این مسئله رو قورتش دادم!-_-
پ.ن 2:بدون اغراق میگم این آهنگ از فوق العاده هم اونور تره...

تا 33ثانیه اولش آدم میخکوب میشه و کلن علائم حیاتیش از بین میره!!چقدر این مرد بی نظیره...

دریافت

+یه نکته ای که باید توجه کنین اینه که ایشون شجریان نیستن همایونن!شجریان پدرشونه!!ما فقط یدونه شجریان داریم و بس!^_^

 

MasiRika ۱۶ نظر

مینیمال ویشز! (1)

دارم به این امید روزگار میگذرونم که 82 سال دیگه روز تولد 100 سالگیم برم کنسرت ابی،

 اون بخونه : شراب صد ساله من...

بعد من هی ذوق کنم....هی ذوق کنم...!


+


MasiRika

مقتول طفلی بود لال!...

امروز امتحان فیزیک داشتیم،با دو تا از دوستام داشتیم میرفتیم یه ربعه یه چیزی بخوریم بعد برگردیم قزلحصار(کتابخونه!!) مجددن خر بزنیم!

یدفعه ای چشمم خورد به یه پسربچه ای که تو خیابون کنار پیاده رو پیش یه ماشینی وایساده بود،یه گوشیم دستش بود که وجب میزدی از خودش بزرگ تر بود!....دهنشم قد اتوبان تهران کرج باز بود و عین ابر بهار داشت چیلیک چیلیک اشک میریخت و عر میزد!!
ناگفته نمونه یه چیز سبزی به قاعده 25 سانتی متر از حفره دماغش آویزون بود....
همچین دلم کباب شد واسش...رفتم کنارش نشستم کوله مو گذاشتم رو پام گفتم چیه عزیزدلم گم شدی؟!...بچه هه به تعجیل یه فینی کشید که کل اون 25 سانتی متره در لحظه اندر مغاک دماغش محو شد....بعد یه سری جملات نامفهموم با دهن کج و لوج نطق کرد که با رمزگشایی و تحلیلاتی که توسط دوستم انجام شد فهمیدیم میگه مامانم منواینجا گذاشته رفته!
اون یکی دوستم نرگس ازش پرسید گوشیه کیه دستت؟!...گفت مامانم...بعد گوشیشو داد دست من!دیدیم قفلش بازه...نرگس با شعف وصف ناپذیری دستاشو زد به هم گفت زنگ بزنیم مامانش!!!...یه نگاه سیامک انصاری طور به دوربین مهران مدیری کردم برگشتم گفتم  گوشی مامانش الان دست منه!!...نیششو باز کرد گفت خب زنگ بزن به باباش!...این دفعه دوربین مهران مدیری عمیق تر زوم کرد روم!گفتم نرگس جان تو گوشیش که اسم باباهه رو سیو نکرده بابای بچم!!اینو که گفتم بچه هه که ساکت شده بود و اونم نگاش سمت دوربین مهران مدیری بود دوباره مارو نگاه کرد و شروع کرد به شیون کردن!
همون لحظه از بوتیک روبرویی یه پسره دست در جیب ،با لبخندی ژکوند و نگاهی خیره به افق اومد بیرون..داشتم تو دلم آوای ملکوتی "فتبارک الله احسن الخالقین" سر میدادم و تو دلم جلز ولز اسپند دود میکردم و فوت میکردم تو صورت و چش وچالش که برگشت سمت ما!
دوستم بهش گفت آقا ببخشید این بچه رو میشناسین؟!
پسره یه لبخند دندون نما زد-به حدی که فک کنم دود اسفند تا لوزالمعدش رفت- گفت بله مامانشون تو اتاق پرو ان!!
همون لحظه یه دختره از تو بوتیک اومد بیرون گفت ای وای خاله چرا گریه میکنی بیا تو....اون لحظه حاضر بودم برم تو اتاق پرو دل و روده مادره رو پهن زمین کنم بعد یه نگاه پیروزمندانه به همون دوربین مهران مدیری کنمو بیام بیرون!
آقا بچه هاتونو از کف خیابون جمع کنین تورو خدا!! 
 
پ.ن:الان دو تا سیخونک بزنی تو پهلوی گیلان بلند میشه میگه چیه داداش اگه گذاشتی چله زمستونی دو دیقه بخوابیم!بعد که بهش بگی زمستون چیه 4 روز از عید گذشته یه پنجول میکشه رو صورتش میگه اوا خاک عالم من لباس چی بپوشم؟!...میخوام بگم در این حد هوا سرده!!
 
پ.ن2:حال و هوای این روزا یجور خاصیه ...ازون حال و هوا ها که ناصرعبداللهی باید یه آهنگ جدید بده بیرون تا همه چیو بشوره ببره!
+چه کنیم که دستمون به هیچ جا بند نیس!
 
MasiRika ۱۰ نظر

داره میخونه : ای خیال خوش تو محرابم...

اگه صداتون خوبه...

یه شب مهتابی و دلگیر و سرد مث امشب تو حیاط خونتون یکی از شعرای شمس تبریزیو بخونین..

شاید یکی مثل من با شنیدن تحریراتون به عروج برسه!...

MasiRika

95 جان درو پشت سرت ببند!^_^


سلام! :)


+صدای مذکور ساعت2 شب ضبط شده و خستگی و میت طور بودنو به وضوح توش حس میکنم!مقصود فقط تبریک کلامی بود!به بزرگی خودتون ببخشید!!:)



MasiRika ۱۲ نظر

133.



بچه که بودم فک میکردم چجوری ماهی بزرگا ماهی کوچیکا رو میخورن؟مگه جفتشون ماهی نیستن؟

بزرگ تر که شدم،با واژه کثیف "جنگ" آشنا شدم...


+8سپتامبر 1945 ،یک ماه بعد از بمباران اتمی هیروشیما، ازدحام مردم در ایستگاه قطار برای ترک هیروشیما به مقصد توکیو

+Photo by Wayne Miller

MasiRika
کمی‌ از "من"ی که دوست داشتم باشم...

الباقی عظیمی که سرریز شده را

میان کائنات گم کرده ام/.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان