مقتول طفلی بود لال!...

امروز امتحان فیزیک داشتیم،با دو تا از دوستام داشتیم میرفتیم یه ربعه یه چیزی بخوریم بعد برگردیم قزلحصار(کتابخونه!!) مجددن خر بزنیم!

یدفعه ای چشمم خورد به یه پسربچه ای که تو خیابون کنار پیاده رو پیش یه ماشینی وایساده بود،یه گوشیم دستش بود که وجب میزدی از خودش بزرگ تر بود!....دهنشم قد اتوبان تهران کرج باز بود و عین ابر بهار داشت چیلیک چیلیک اشک میریخت و عر میزد!!
ناگفته نمونه یه چیز سبزی به قاعده 25 سانتی متر از حفره دماغش آویزون بود....
همچین دلم کباب شد واسش...رفتم کنارش نشستم کوله مو گذاشتم رو پام گفتم چیه عزیزدلم گم شدی؟!...بچه هه به تعجیل یه فینی کشید که کل اون 25 سانتی متره در لحظه اندر مغاک دماغش محو شد....بعد یه سری جملات نامفهموم با دهن کج و لوج نطق کرد که با رمزگشایی و تحلیلاتی که توسط دوستم انجام شد فهمیدیم میگه مامانم منواینجا گذاشته رفته!
اون یکی دوستم نرگس ازش پرسید گوشیه کیه دستت؟!...گفت مامانم...بعد گوشیشو داد دست من!دیدیم قفلش بازه...نرگس با شعف وصف ناپذیری دستاشو زد به هم گفت زنگ بزنیم مامانش!!!...یه نگاه سیامک انصاری طور به دوربین مهران مدیری کردم برگشتم گفتم  گوشی مامانش الان دست منه!!...نیششو باز کرد گفت خب زنگ بزن به باباش!...این دفعه دوربین مهران مدیری عمیق تر زوم کرد روم!گفتم نرگس جان تو گوشیش که اسم باباهه رو سیو نکرده بابای بچم!!اینو که گفتم بچه هه که ساکت شده بود و اونم نگاش سمت دوربین مهران مدیری بود دوباره مارو نگاه کرد و شروع کرد به شیون کردن!
همون لحظه از بوتیک روبرویی یه پسره دست در جیب ،با لبخندی ژکوند و نگاهی خیره به افق اومد بیرون..داشتم تو دلم آوای ملکوتی "فتبارک الله احسن الخالقین" سر میدادم و تو دلم جلز ولز اسپند دود میکردم و فوت میکردم تو صورت و چش وچالش که برگشت سمت ما!
دوستم بهش گفت آقا ببخشید این بچه رو میشناسین؟!
پسره یه لبخند دندون نما زد-به حدی که فک کنم دود اسفند تا لوزالمعدش رفت- گفت بله مامانشون تو اتاق پرو ان!!
همون لحظه یه دختره از تو بوتیک اومد بیرون گفت ای وای خاله چرا گریه میکنی بیا تو....اون لحظه حاضر بودم برم تو اتاق پرو دل و روده مادره رو پهن زمین کنم بعد یه نگاه پیروزمندانه به همون دوربین مهران مدیری کنمو بیام بیرون!
آقا بچه هاتونو از کف خیابون جمع کنین تورو خدا!! 
 
پ.ن:الان دو تا سیخونک بزنی تو پهلوی گیلان بلند میشه میگه چیه داداش اگه گذاشتی چله زمستونی دو دیقه بخوابیم!بعد که بهش بگی زمستون چیه 4 روز از عید گذشته یه پنجول میکشه رو صورتش میگه اوا خاک عالم من لباس چی بپوشم؟!...میخوام بگم در این حد هوا سرده!!
 
پ.ن2:حال و هوای این روزا یجور خاصیه ...ازون حال و هوا ها که ناصرعبداللهی باید یه آهنگ جدید بده بیرون تا همه چیو بشوره ببره!
+چه کنیم که دستمون به هیچ جا بند نیس!
 
MasiRika
گیسو ..
خیلی خوب نوشته بودی:))

مرسی عزیزم!:)

دیاز پام
پنج فروردین؟
امتحان فیزیک؟
البته فیزیک که زندگیه. 365.25 روز سال روز فیزیکه!

امروزم زیست داشتیم!!=)...29 اسفندم فیزیک داشتیم!بچه کنکوری عید نداره که!^_^
اون 0/25 واس هر چهار سال کبیسه بود؟!!؟:))
چه خلاقیتی!!:))

محمود بنائی
الان لازم بود با رسم شکل اونم سه بعدی توضیح بدین؟ فقط بعد چهارم و پنجمش موند،  درصد لزجت و رطوبت و میزان شوری و...   
چله زمستونی دیگه؟ 
تهران که یک جوی گرفته شده لندن! بیخیال هم نمیشه. صبح حس میکردم جای ماشین،  جت اسکی سوار شدم :/
چقدر ناصریا خوب بود چقدر دلم براش تنگ شد. 

متاسفانه احاطه علمی بر اون دو مورد نداشتم وگرنه بدون شک ذکرش میکردم!^_^
بعله بعله تصحیح شد!!:))
جت اسکی!!:)))))))
کلن هوا کمرش رگ به رگ شده بهم ریخته وضع روحیش!!!
خیلی...فوق العاده بود...

داداشی^_^
اون روز که اومدم مدرسه تون غذاتو بدم فهمیدم اونجا قزلحصار نیست،با اندکی اغراق میشه گفت گوانتانامو باید پیشش لنگ بندازه!اونی که نگهبان در بود خیلی خوب بود،به همکارش میگفت من که دارم اسم ها رو تیک میزنم،تو حواست به در باشه که کسی نره بیرون،هرکی رفت با تیر بزنش!!:|
از اون طرف هم طرف باباش دم در بود،میخواست غذای بچه شو بده،به دختره میگفت تا اسمتو تیک نزنم،قلم پاتو میشکونم اگه از در بری بیرون!!
این روزا هم تموم میشه آبجی جونم،مطمئن باش همین که انقدر اراده داشتی که قید عید رو بزنی،خودش یه قدم بزرگ برای پیشرفته☺

عاااااااااااالی بود یعنییییی!!=))))))))))))))

از روزای اونجا میتونم یه کتاب بنویسم قشنگ!!=)))))

مرسی داداش جونی واس انرژی مثبت همیشگیت!عشق آجی!*_*

🍁 غزاله زند
عجببببب مامان بیخیالی! :| 
نمیگه بچه گم شه،دزدیده شه و...
بچه‌هاتون رو جمع کنید دیگههههههه! =-[ 
آره واقعا خیلی سرده!حتی حس میکنم از زمستون هم سردتره :))

تازه بنا بر شواهد خالشم اونجا بوده!!
بچه اونجا خودشو جرواجر کرد از گریه عین خیالشون نبود!-_-
من پتو از دورم جمع نمیشه!!:))

دلارام gh
وای چه مادرهایی پیدا میشن این روزا....خدا نکنه ما اینجوری بشیممممم

ماها بدتر میشیم فک کنم!:))

ماهیِ نفس کِش! :)
واسه خرید عید تو یه خیابون شلوووغ راه میرفتم یهو یه دس کوچولو دستمو گرف و پشت سرش گف مَمَنی !!!برگشتم یه بچه ی نیم وجبی دیدم :)))

بعد کشف شد ک مامانش 10 متر جلوتر داشته بی خیال میرفته :|

جمع کنید بچه هاتونو از کف خیابون گناه دارن خب :| 

عزیییییییزم!!ممنی!!!!****_****
چجوری میتونن انقد بی تفاوت باشن نسبت به بچشون؟؟

پنیر سوئیسی
یاد پستی افتادم که تو یه وبلاگ قدیمی خونده بودم:
همه ی مادر ها زن هستند اما هر زنی مادر نیست ...:
http://www.monica.blogsky.com/category/cat-2/page/5

پ.ن. والا هوای تهرانم به زیر صفر رسیده این روزا. همش هم تقصیر شماست که هوای سرد رو میفرستین این پایین مایینا! تمام شکوفه ها رو سوزوندین! امسال گوجه سبز نداریم... من گوجه سبز امسالم رو از شما میخوااام[عربده کشان یقه اش را جر میدهد و چند نفر سعی میکنند آرامش کنند]

پ.ن.2 مگه صدای گرم ناصر عبداللهی این یخ ها رو آب کنه... روحش شاد:(

+شرط میبندم اون اضافه ی تشبیهی درخشان "اندر مغاک دماغ" رو از اون درس شاهنامه الهام گرفتید که میگفت: بترس از جهاندار یزدان پاک/ خرد را مکن با دل اندر مغاک!:))

+ اون *بابای بچم رو فکر کنم باید اصلاح کنید با اون چله ی *زمستونی توی پی نوشت(منم بیکارما!)

چقد خوب بود این مرسی...

ناراحت شدم از خوندنش...از بچه تپلی که شاید زخماش هیچوقت خوب نشه...چه جسمی چه...
 
پ‌.ن:هوای سرد یه پاش اینجاس یه پاش اونجا؟!چجوریاس؟!Oo
اشکال نداره من گوجه سبز دوس ندارم سهمم مال شما!!^_^
پ.ن۲:کاش صداشو گرم تر از اینا میشنیدیم...😔
+دقیقن!!!شرطو بردین!!!:))))
+وای خاک عالم درسش کردم!:$

هلما ...
اینکه داداشیت وقت میزاره و میخونه اینجا رو و کامنت انرژی زا میزاره برات خیلی عالیه :)
اون مامانه باید از داداش شما یاد بگیره ...

بدون اینکه خبر بدم بهش که پست گذاشتم میاد اینجا!:)

یه بار اون اولا میخواستم وبلاگو حذف کنم اون نذاشت!:)
عزیییزم لطف داری!:))

دیاز پام
من فکر کردم اون بچه شیعه‌ست که عید نداشت :))

کنکور چیز مزخرفیه اما.
موفق باشین.

نه این قضیه تحریف شده،اصلش همون کنکوریه!:))


مزخرف چیز کوچیکیه در برابرش!:)
خیلی خیلی ممنون!:)

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
کمی‌ از "من"ی که دوست داشتم باشم...

الباقی عظیمی که سرریز شده را

میان کائنات گم کرده ام/.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان